عجب دولتى بحر را داد رو * كه شد قطرهزن ابر رحمت بر او
خوشا بخت بحر و خوشا اخترش * كه شد سايهافگن هما بر سرش
به روزى چنين آسمان چون حباب * ندوزد چرا ديده بر روى آب ؟
پى پاىبوسش ز روى ادب * ز گرداب دريا كند غنچهلب
از آن بحر گرديد عنبرسرشت * كه آمد به دريا ز خشكى بهشت
چنان بحر شد غوطهزن در فروغ * كه بخشد حبابش چو اختر فروغ
درى را به جان بحر شد مشترى * كه برد از فلك گوى نيكاخترى
به دريا بلند آفتابى گذشت * كه گرداب ، از قدر ، فوّاره گشت
زده بحر چون بوسه شه را به پا ، * شده بال ماهيش بال هما
و نيز قشون ظفررهنمون - كه در كثرت با قطرات بحار همشمار بود - چون درياى پرشكوه ذخّار كه با بحر تنكآب دچار شود و آن را لطمهكوب امواج غلبهء خويش نموده به سرعت و تندى رود ، در ركاب فيروزىمآب خديو بحر و بر ، از آب گذر نموده ، محيط بسيط صحرا و حاوى ساحت غبرا گرديد و صهيل هيونان پلنگصولت و شيههء بادپايان نهنگ سطوت ، در اقصا و اقطار دشت و كوهسار از شش جهت پيچيد . سبحان اللّه الملك المتعال ! اين چه زور طالع و قوت اقبال است كه هرگاه كه فرمانفرماى ممالك متوجه معارك و مهالك و سالك معابر و مسالك مىگردد ، كريم كارساز و قادر بىانباز ، همهجا تائيدات غيبى و عنايات لاريبى خود را قرين حال فرخندهفال آن حضرت مىفرمايد و به لطف كامل و كرم شامل ، كارهاى مشكل بر آن پادشاه صاحبدل آسان و حل مىنمايد و در اين هنگام ميمنتفرجام كه خاقان فلكجناب ، بلاتردد و اضطراب ، با وصف ناياب بودن پاياب ، با چنين جنود فيروزىمآب ، عبور از آب و از بارقهء اين خارقه عالم را پر از نور چون آفتاب جهانتاب فرموده ، احدى را از سلاطين نامور و ساير نوع بشر - كه احوال ايشان در كتب تواريخ و سير مرقوم و محرّر است - مسير نشده
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ » *
. و از دلايل اختصاص اين نظريافتهء الطاف خاص جناب اقدس الهى كه از تفضّلات و مراحم نامتناهى ، بلاشركت غيرى در حق او سمت تحقيق دارد ، آنكه در همين اثنا تاجرى با گلهء اسبان و گوسفند و ديگر اجناس و تحف ارجمند ، به كنار درياى مزبور رسيده ، قشون ظفرنمون را ديد كه از آن بحر پرشور به آسانى تمام عبور كرده به مضمون اين بيت مشهور كه ،