تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
پسرش را به حكومت قلعه‌دارى آنها گماشته و اشرف خان را در حضور وافر السرور داشته ، رايات نصرت آيات از جانب قلات ، به‌سمت غزنين افراشتند . مطمح نظر كرامت اثر اعلى حضرت اين بوده كه خان مذكور را چند روز به خدمت حضور اختصاص بخشيده به فيض تربيت مخصوص گردانيده از امثال و اقرانش ممتاز فرمايند و بعد از چندگاه مومى اليه را باز به قلعه قلات تعيين نمايند . چون آن برگشته‌طالع به اغواى ديو نفس طامع قدر اين موهبت عظمى ندانسته ، از كمال قساوت و ضلالت از طريق هدايت انحراف ورزيده و شيوه نفاق و خلاف گزيد . پنهانى پيغامهاى فتنه‌سازى و رخنه‌اندازى به پسر فرستاده و در خيال كافرنعمتى افتاد و بر ضمير صفاتخمير آن حضرت - كه آيينهء صورت حال صغير و كبير و برنا و پير است - اين معنى منكشف گرديد ، قبل از آن‌كه مامول او به حصول انجامد ، پسر او را از قلعه‌دارى معزول و قلعه‌دار ديگر در قلات تعيين ساخته به فحواى
« مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها » *
آخر آن بدباطن را نيز به سزا رسانيدند .

در بيان فتح قلاع غزنين كابل و پيشاور به نيروى اقبال خديو دادآور

در آن اوقات خجسته‌ساعات كه خاقان ملكى ملكات ، از فتح قلات فراغت حاصل فرموده آيهء بشارت‌پيرايهء
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
از مبشّران ملاء اعلى اصغا نموده و مژدهء نصرت تقريب و نويد ظفرتمهيد
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
از منهيان عالم بالا شنوده ، قرين هزاران سطوت و تمكين ، به سرزمين نزهت‌آئين غزنين متوجه گرديد . سكنه و اهالى آنجا ادانى و اعالى شهر و حوالى از دبدبهء ورود افواج فيروزىلوا و كوكبهء مسعود خديو كشورگشا ، متزلزل و هراسان و خايف و ترسان شده ، به اغواى شيطانى ، ثبات زندگانى درنيامدن به درگاه خاقانى ديدند و دروب قلعه را چون ابواب سعادت به روى خود بسته و دو سه روز در مقام خوددارى نشسته ، آهنگ به جنگ نموده جرأت به انداختن گلوله توپ و تفنگ ورزيدند به فحواى مقولهء « بر كوه مزن سنگ كه برمىگردد » آخر الامر از صولت دست‌برد غازيان نصرت توأمان كه از چهار طرف بر آنها زور آورده بودند ، بىتاب‌وتوان و از حركات ناشايسته نادم و پشيمان گشته ، غير از جبين بندگى بر خاك آستان سپهربنيان سودن و جز طريق اطاعت و انقياد پيمودن ، سبيل نجات و دليل خلاصى از آفات نديدند . جان محمد خان و كلانتران و كدخدايان و اعزّه و اعيان و