پريده ز رو رنگ آنها ز بيم * دل جمله كردند از غم دو نيم
« محبت » به اظهار مردانگى * چنين گفت از فرط ديوانگى
كه من رستم داستان بودهام * به مردى مثل در جهان بودهام
به هر رزم مىتاختم همچو شير * به هر جنگ و پيكار بودم دلير
ندانم هراس از چه دارم كنون * چرا اينقدر گشته حالم زبون
گمانم كه اين خوف از اقبال اوست * هراسم ز بخت عدو مال اوست
الغرض كه شكست عظيم در سلك حميت آنها راه يافته ، طوايف درّانى كه با سركردگان مزبور طريق موافقت پيموده بودند ، از ايشان رو برتافته و به خدمت اشرف شتافته ، به معسكر ظفرپرور ملحق گرديدند و به اظهار اخلاص و دولتخواهى ، آثار قدم فدويت و غلامى و شرمندگى و ابراز عبوديت و سرافكندگى و رسوخ بندگى اين خاندان خلافتمكان ، غاشيهء اطاعت و جانسپارى بر دوش و حلقهء خدمت و پرستارى در گوش كشيدند . چون سركردگان مزبور حال خود را تباه و روز مراد را سياه ديدند ، دست بر دامن استيمان زده به وساطت درويش سعادتكيش كرامات مظاهر ، درويش محمد صابر بكريمه « 1 » توسل ورزيدند . درويش مذكور محبت و كدو و مانو و كدو را با سران طوايف كه مخالفت نموده بودند ، ريسمان به گردن انداخته كشانكشان به حضور آورده و آن حضرت بر حبس جماعت مسطور فرمان داده ايشان را در فراشخانه بهدست فراشان سركار خاصهء شريفه سپردند و بر كسى معلوم نشد كه خاتمهء كار محبت و كدو و مانو در محبس به كجا انجاميد .
در بيان فتح قلعهء قلات رزانتسمات به تائيدات خالق الارض و السّماوات بر روى مجاهدان موكب ظفركوكب فيروزىرايات نصرتآيات
چو ايزد كسى را ز الطاف خاص * به فرمانروايى دهد اختصاص ،
به نيروى طالع توانا بود * به تلقين الهام دانا بود
هامش
( 1 ) . جاى آيهء شريفه در متن سفيد است . به نظر مىرسد آيهء« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »مراد بوده باشد .