گمان كرد كايشان هراسان شدند * ز بسيارى خصم ، ترسان شدند
به ظاهر اگر دم ز جرأت زدند ، * ولى خايف از لشكر بيحدند
ز بس داشت بر لطف حق اعتماد * بفرمود آن شاه والانژاد
كه ما را بود يارى غيب بس * نداريم حاجت به امداد كس
به دشمن شما نيز يكدل شويد * به جمعيت خصم شامل شويد
نخواهيد كردن اگر اينچنين * طلاق است زن بر شما بعد ازين
كريمى كه از حسن اقبال و بخت * كرامت نموده به ما تاج و تخت
به هر معركه ناصر و يار ماست * ظهير و معين و مددكار ماست
چنين گفت و واكرد بند يراق * به راحت شد آسوده اندر وثاق
اميران از اين حال حيران شدند * ز هم آخر كار پرسان شدند
كه آيا درين ماجرا چون شود * ز انبوه اعدا چه بر ما رود
مگر شاه را حضرت جبرئيل * بياورد وحى خداى جليل
كه بىجنگ زد فال فتح و ظفر * به راحت نشست و گشوده كمر
بگرديد از عرض ما چارهجو * خديو جهان بهر دفع عدو
بود فوجشان بيش و از ماست كم * چو گردند فردا مقابل به هم
چه خواهيم كردن ز اهل حسد * به اين دولت ار چشمزخمى رسد
بايستند در صف چو اعداى ما * مبادا كه لغزد ز جا پاى ما
بههم اينچنين گفتگو داشتند * به دل تخم وسواس مىكاشتند
و ليكن همه غافل از راز غيب * ز الهام غيبى و آواز غيب
ز غفلت نگرديد معلومشان * كه فرموده شاه كى آستان
در احكام نيك و بد و خير و شر * برابر بود با قضا و قدر
از آنجا كه اعلى حضرت شاهى ظل اللّهى ، به فحواى
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » *
در معارك عدوافكنى و دشمنشكنى و اقليمستانى ، هميشه نظر حقيقتنگر بر تائيدات آسمانى و تفضلات جناب سبحانى دارند و به موجب آيهء كريمهء
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
فتح و نصرت را از عطيّات حضرت آفريدگار و قوت بخت مددكار خود مىشمارند و ذات قدسى صفات آن حضرت كه معدن تحمل و وقار و همت و الا نهمتش در شدايد و مهالك مثل كوه پابرجا و استوار است ، اصلا و قطعا از بسيارى افواج مخالفان