تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
گمان كرد كايشان هراسان شدند * ز بسيارى خصم ، ترسان شدند به ظاهر اگر دم ز جرأت زدند ، * ولى خايف از لشكر بيحدند ز بس داشت بر لطف حق اعتماد * بفرمود آن شاه والانژاد كه ما را بود يارى غيب بس * نداريم حاجت به امداد كس به دشمن شما نيز يك‌دل شويد * به جمعيت خصم شامل شويد نخواهيد كردن اگر اينچنين * طلاق است زن بر شما بعد ازين كريمى كه از حسن اقبال و بخت * كرامت نموده به ما تاج و تخت به هر معركه ناصر و يار ماست * ظهير و معين و مددكار ماست چنين گفت و واكرد بند يراق * به راحت شد آسوده اندر وثاق اميران از اين حال حيران شدند * ز هم آخر كار پرسان شدند كه آيا درين ماجرا چون شود * ز انبوه اعدا چه بر ما رود مگر شاه را حضرت جبرئيل * بياورد وحى خداى جليل كه بىجنگ زد فال فتح و ظفر * به راحت نشست و گشوده كمر بگرديد از عرض ما چاره‌جو * خديو جهان بهر دفع عدو بود فوج‌شان بيش و از ماست كم * چو گردند فردا مقابل به هم چه خواهيم كردن ز اهل حسد * به اين دولت ار چشم‌زخمى رسد بايستند در صف چو اعداى ما * مبادا كه لغزد ز جا پاى ما به‌هم اينچنين گفتگو داشتند * به دل تخم وسواس مىكاشتند و ليكن همه غافل از راز غيب * ز الهام غيبى و آواز غيب ز غفلت نگرديد معلوم‌شان * كه فرموده شاه كى آستان در احكام نيك و بد و خير و شر * برابر بود با قضا و قدر
از آنجا كه اعلى حضرت شاهى ظل اللّهى ، به فحواى
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » *
در معارك عدوافكنى و دشمن‌شكنى و اقليم‌ستانى ، هميشه نظر حقيقت‌نگر بر تائيدات آسمانى و تفضلات جناب سبحانى دارند و به موجب آيهء كريمهء
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
فتح و نصرت را از عطيّات حضرت آفريدگار و قوت بخت مددكار خود مىشمارند و ذات قدسى صفات آن حضرت كه معدن تحمل و وقار و همت و الا نهمتش در شدايد و مهالك مثل كوه پابرجا و استوار است ، اصلا و قطعا از بسيارى افواج مخالفان