ارادتانديش كه در به دو جلوس ميمنتمأنوس ، به عطاى مناصب عمده سرافراز شده به حبل المتين اقبال بىزوال شاهى وثوق و اعتصام تمام داشتند و به همراهى توفيق از سر قدم ساخته و قدم از سر نشناخته ، سالك طريق جانسپارى و در حضور به خدمتكارى حاضر بودند ، از حسن ارادت ، پا از جادهء فدويت و رسوخ عقيدت بيرون نگذاشتند ، ليكن بعضى مردم ظاهربين كه آنها را بر حقايق و سراير اطلاع كماهى و در معاملات كلى و جزيى جز بر اسباب ظاهرى آگاهى نمىباشد ، از كثرت مخالفين و قلّت جمعيت بندگان درگاه فيروزىقرين در گرداب اضطراب و غم افتاده متفكر و متحير ماندند كه مخالفان بسيار و فوج شاهى كم ، محاربه و مقاتله باهم چگونه اتفاق خواهد افتاد .
گروهى ز خاصان درگاه شاه * كه بودند حاضر در آن بارگاه
ز فوج عدو در تحيّر شدند * همه غرق بحر تفكّر شدند
نمودند با همدگر گفتگو * شدند از رهء مصلحت چارهجو
همه متفق گشته و يكزبان * نمودند معروض شاه جهان
كه اى پادشاه زمان و زمين * جهان دايمت باد زير نگين
سلاطين عالم به فرمان تو * زمين و فلك هردو قربان تو
به فوج گران دشمنان آمدند * پى كينهخواهى دوان آمدند
اگرچه بر انبوه خود غرّهاند * ولى پيش خورشيد چون ذرّهاند
به طغيان كشيدند سر از غرور * ضرور است تنبيه ايشان ، ضرور
به زودى بكن دفع ارباب شر * تأمل درين كار دارد ضرر
شه در درّان اعدافكن * چو بشنيد از بندگان اين سخن ،
به الهام پروردگار ودود * زبان كرامتبيان برگشود
كه امروز در جنگ امر خدا * پى دفع اعدا نداريم ما
چو فردا شود خود به خود آن گروه * ز پاداش اعمال زار و ستوه
گرفتار دام بلا مىشوند * به زندان غم مبتلا مىشوند
همه دست و پا بسته و سرنگون * به درگاهم آيند خوار و زبون
خدا جمله را صيد ما مىكند * به يك بار در قيد ما مىكند
ز كردار آن دشمنان حسود * در آنوقت چون شاه در خشم بود
نشد عرض خاصان گواراى او * مكدر شده طبع والاى او