تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
ضلالت‌منشان مفصّلا اطلاع داشتند ، همه را با منكرين مواجهه فرمودند . بعد از رد و بدل جواب و سوال و تحقيق علامات و احوال كه مخالفت و نمك‌به‌حرامى و خودسرى و خودكامى ايشان به ثبوت رسيد ، به مضمون اينكه
سر نكشد شاخ نو از سرو بن * تا نزنى گردن شاخ كهن تا نشود رهگذر چشمه پاك * قطرهء آبى نتراود ز خاك
دفع آن سه نفر شقاوت‌اثر كه قدر اشفاق گوناگون و الطاف از حد افزون حضرت‌شاهى ندانسته ، به كفران نعمت ولىنعمت بر حق و طغيان خليفهء قادر مطلق - كه بدترين ذمايم و اعظم جرايم است - اقدام نموده ، به مقتضاى
« وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
مستوجب انواع عقوبت و انحاى سياست گشته بودند ، به عقل خداداد خديو با عدل‌وداد راجح آمده ، حكم قضا توأم صادر گرديد كه كارپردازان به تأديب و تعذيب آن نمك‌به‌حرامان شقاوت‌نصيب پردازند و دست و پاى ايشان را بسته به زير پاى افيال كوه‌تمثال اندازند ، تا اقران و امثال ايشان ديگر به اين‌گونه خيال محال ، گردن سركشى از گريبان كوته‌انديشى بلند نسازند .
ز روى غضب شاه عالىنژاد * به اركان دولت زبان برگشاد چنين داد فرمان شه جم‌كلاه * به حضّار درگاه عالم‌پناه كه از پاى افيال در بارگاه * نمايند احوال اعدا تباه تن دشمنان را زبون و ذليل * بسازيد پامال در پاى فيل
فى الفور فرمان‌بران برحسب فرموده عمل نموده ، فيلان اهرمن‌توان را به حضور ساطع النور حاضر ساختند و آن مقهوران نكبت‌نشان را خوار و خسته و سر و گردن بسته ، زيرپاى آن ديوسيرتان انداختند .
ز فرمان سلطان داراشكوه * عيان گشته فيلان چو البرز كوه به تن هريكى همسر كوه قاف * زمين را ز پا كرده صد جا شكاف ز خرطوم‌شان آسمان پر ز بيم * دل دشمن از خوف ايشان دو نيم
فيلان عربده‌آيين كوه‌پيكر و اژدهاصولتان قوىهيكل اهرمن‌منظر ، نور محمد و ميان‌داد را استخوان درهم شكسته و به زجر عقوبت تمام كشته و به خاك و خون آغشته ، سررشتهء حيات ايشان را از هم گسسته گردانيدند .
دو خان كشته در پاى فيلان شدند * به خاك و به خون هردو غلطان شدند