تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
گزند به ذات ارجمند رسانند .
گروهى كه بوده ز روز ازل * چو خفاش در تيره‌روزى مثل به انوار خورشيد اقبال شاه * ز كورى نيارست كردن نگاه به ظاهر زده گرچه دم از وفاق * به دل كاشته تخم بغض و نفاق ز جوش حسد خسته و زار شد * در انديشهء رخنهء كار شد
بالاخره بعد از انقضاى مجلس مشورت و كنكاش فريقين و موكد و محكم‌گشتن عهد و پيمان به ايمان از جانبين ، مانو و محبت روانهء مقصد گرديدند و نور محمد خان و ميان‌داد - چنانچه معهود مقرر شده بود - در شهر توقف ورزيدند ، اما غافل ازين كه
كسى را كه طالع كند ياورى * كه باشد كه با او كند داورى خدا هركه را برگزيد از عباد * به او تخت و ديهيم و اقبال داد گر از خصمى او جهان دم زند * چه يارا كسى را كه برهم زند ؟ به هرجا كه خورشيد رخشان شود * چه امكان كه خفاش پرّان شود ؟ چو شهباز طيران كند در هوا * ز مرغان نماند اثر هيچ‌جا
و آن كورباطنان ندانستند كه بدى خيالات فاسده و شر انديشه‌هاى كاسده كه به تحريك سودا و ماليخوليا در خاطر ايشان جاكرده بود ، به فحواى
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
به آنها بازگشت خواهد كرد . « زهى تصور باطل ، زهى خيال محال ! » القصه آن گمراهان تيه آفت و رنج ، اعنى محبت و مانو به شورابك و فوشنج رسيده و بعد از مدهوش گريدن از نشئهء سرخوش رحيق ملاقات ، جماعت بريجى و ترينى ، مكنون درون خود را به ظهور آورده ، در سركشى و مخالفت با يكديگر همدست و در سلسلهء متابعت هم ، پاىبست گريدند و اكثرى از رؤساى ايل جليل درّانى را به مكر و تزوير و تطميع مبلغهاى خطير ، از راه برده و در باطن قانون موافقت ساز و براى پرده‌دارى ، جنگ زرگرى و خصومت ظاهرى آغاز نموده ، به‌جهت اظهار اخلاص و فدويت عريضه متضمن درخواست به كمك و فرستادن توپخانه به درگاه فلك آستانه ، ارسال داشته در تقديم مراتب بندگى افزودند .
از برون چون سيم خالص روسفيد * وز درون چون قلب ممسك روسياه
بنابراين رويهء صواب‌انتما ، حضرت اعلى مسئول محبت و مانو را به عزّ قبول موصول فرمود . عبدل خان ماكو را كه در آن‌وقت به خطاب مستطاب شفقت خانى و به نظارت سر
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 64 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى