هيجان مواد فتنه و فساد افراختند و با اين قرب جوار كه در سه منزلى دار القرار قندهار تمكن و استقرار داشتند ، به مخالفت پرداختند ؛ آتش غضب خسروانه زبانه زده و آن حضرت تنبيه و قلع و قمع دشمن خانگى بر امور ديگر مقدم و خالى نمودن حوالى پايتخت را از خس و خاشاك وجود فتنهجويان افساد توأم ، الزم و اهم دانسته ، محبت خان درّانى را - كه در آن زمان بيش از پيش منظور انظار و عنايات خاقانى بود - به رتبهء ممتاز سپهسالارى سرافراز فرموده ، با جمعى از عساكر فيروزىمآثر جهت تنبيه و تخريب كرم خان ترينى به فوشنج فرستادند و مانو خان را نيز به تفضّلات شاهانه نواخته و به مرتبهء ارجمندى سردارى افواج قاهره معزّز ساخته براى تهديد و تأديب بريجى با سامان شايان و سرانجام نمايان ، رخصت شورابك دادند . با وجود اينكه مشار اليهما شرف انتساب اهليت به اين دودمان خلافتمكان سراپا حميت داشتند ، به مضمون اين مقوله ، بيت
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
به وساوس شيطانى و هواجس اغراض نفسانى ، حقوق عنايات را مبدل به عقوق نموده ، سوابق احسان اجداد عظام و آباى عالىمقام خديو جم احتشام و لواحق مراعات و تفقدات خسرو حميدهصفات كه دربارهء ايشان مبذول بوده ، تماما را كأن لم يكن انگاشته و در مزرع سينه بذر نفاق و كينه كاشته ، چون جوفروشان گندمنما بناى كار را بر غدر و دغا گذاشتند و با نور محمد خان علىزايى كه در زمان نادر شاه سردار ايل جليل درّانى و صاحباختيار ملك قندهار شده بود و ميانداد خان اسحقزيى و جمعى ديگر از حسدپيشگان شرانديش درّانى كه صلاح احوال خويش در فتنهجنبانى مىديدند و ابتداى دولت خداداد را از بىبصرى وقعى نگذاشته ، از تجلى انوار خورشيد اقبال خسرو بىهمال ، شبپرهمثال چشم مىپوشيدند به اقتضاى خودكامى و نمكبهحرامى ، در پرده ساز موافقت نواخته و به آنها ساخته ، بساط بزم نادولتخواهى به اين تمهيد گستردند .
مشار اليهما به شورابك و فوشنج رفته با ترينى و بريجى متفق گرديده و درّانى را هم آنچه توانند به دانهريزى احسان ، صيد طاير دلهاى ايشان كرده ، در مخالفت تحريص و ترغيب نموده همگى من حيث الاتفاق از بيرون عزيمت مخاصمت خديو آفاق نمايند و در وقتى كه خبر ورود بيرونيان به آنها رسد ، نور محمد خان و ميانداد خان و غيره در درون شهر آماده و مستعد كار گشته ، بازوى گيرودار گشايند و به يكبارگى از دو طرف آسيب و