كار خاصهء شريفه عزّ اختصاص داشت ، با جمعى كثير از افواج ركابى و ده پانزده عراده توپ و شترهاى زنبورك ، حسب الاستدعاى آنها به كمك روانه ساختند . عبدل خان ماكو پيش محبت و مانو رفته و از اين جهت كه ايشان را قوىدست مشاهد نموده ، يا از ابتدا در كنكاش با آنها شريك بوده ، با نامبردهها از در سازش درآمده ، رنگ موافقت ريخت و خاك تيرهانجامى با زلال صفاى عقيدت آميخت . در خلال اين احوال ، نواب خان الكوزيى و چند نفر ديگر از معسكر محبت و مانو ، پنهانى برآمده در جناب عطوفتمآب شاه درّ دران مظهر خلوص بندگى و دولتخواهى از دل و جان شده ، معروض داشتند كه محبت و مانو با جماعت بريجى و ترينى در طى طريق مخالفت اولياى دولت ابدمدت ، رفيق گشته و اكثر رؤساى ايلات درّانى را به فريب و تطميع مال ، با خود متفق ساخته ، گردن فتنهگرى و خودسرى افراخته ، به ارادهء فساد به هيأت اجتماعى به شهر مىآيند .
سپرده ز كين و ز بغض و عناد * محبت به مانو ره اتحاد
ز درگاه شه روىگردان شدند * طلبكار عصيان و طغيان شدند
به درّانيان درخور هر مذاق * نمودند تكليف در اتفاق
به هريك فريب جدا دادهاند * زبان را به تطميع بگشادهاند
شده جمع از بغض خاقان دين * به ايشان موافق پى جنگ و كين
وگر بعضى از شرم ، بعضى ز غدر * گروهى هم از وعدهء جاه و قدر
يكى از طمع ، ديگرى هم ز بيم * براى تماشا گروهى عظيم
به هم متفق گشته با هاىوهوى * به سوى جهاندار كردند روى
ز بس در جهان واژگون گشت كار * محبت خصومت نمود اختيار
و نور محمد خان عليزيى و ميانداد خان اسحقزيى و عبد الرحمان خان باركزيى توپچىباشى - كه در شهر مىباشند - نيز با سركردههاى بيرونى شريك مشورت و كنكاش و بانى مفسده و پرخاش شدهاند و نقش قرار داد چنين زدهاند كه محبت و مانو و رفقاى ايشان با جمعيت خود از بيرون و نور محمد خان و عبد الرحمان خان و ميانداد خان با تبعه و لحقه ، از درون ابواب شورش و فساد گشايند . بندگان اعلى نور محمد خان ، عبد الرحمان خان و ميانداد خان را به حضور معلى طلبيده استفسار ماجرا فرمودند .
مشار اليهم انكار نمودند . نواب خان اليكوزيى و جمعى ديگر كه در مجلس حاضر و بر صورت مشوره ناظر بودند و از چگونگى عهد و پيمان و مشوره و مصلحت آن