امتثال مضامين ارقام مكرمت اشتمال نموده و زبان به بيان
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
به استعجال گشوده ، حلقهء اطاعت و فرمانبرى در گوش و غاشيهء خدمت و چاكرى بر دوش ، به تلثيم عتبه عليّه و تقبيل سدهء سنيّه مشرّف گرديدند و شاهد مقصود و مراد به فيض تربيت و عنايت خاقان عالىهمت والانژاد در آغوش
كسى را كه طالع مددكار بود * سعادتقرين ، بخت بيدار بود
كمر بست در خدمت شهريار * به گردون رسانده سر افتخار
در اندكزمانى ترقى نمود * ز اقران خود گوى سبقت ربود
اگر قطرهاى بود ، عمّان شده * و گر ذرهاى ، مهر تابان شده
نموده پى بندگى ازدحام * به درگاهش از هرطرف خاص و عام
سر سرگروهان هر مرزوبوم * ز بس كرده بر آستانش هجوم ،
شدى بر زمين هرطرف جلوهگر * ز نقش جبين نقش پا در نظر
و بعضى از ارباب شقاوت و ادبار از زبونى بخت ناسازگار ، عصيان و طغيان را باعث پيشآمد كار پنداشته ، سر از قلاده بندگى و اعتقاد ، پا از جاده فروتنى و انقياد بيرون گذاشته ، خود را در باديهء مخالفت و هاويهء ضلالت انداختند و به اغواى نفس اماره و وسواس شيطانى و اقتضاى جهل و نادانى ، سالك مسالك نافرمانى گشته ، به تخريب بناى هستى خود پرداختند . بيت
كسى را كه شد بخت بد رهبرش * نشد فرش خاك در شه ، سرش
چو از كبر زين بارگه دور ماند ، * ز دولت همه عمر مهجور ماند
هرآنكس كه سرتافت از بندگى * به ناكاميش شد سر زندگى
مصداق اين مقال صورت حال خسرانمآل كرم خان ترينى و مقصود خان بريجى و رفقاى ايشان است كه روى نياز از درگاه خديو گردنفراز برتافته و توفيق سعادت آستانبوسى از طالع ناساز نيافته ، سر از اطاعت باززدند و سركشى آغاز كردند ، آخر الامر به جزاى اعمال رسيدند و مرارت بادهء ندامت و انفعال چشيدند . چون خبر تعنّد و خودسرى و آوازهء تمرّد و ياغىگرى كرم خان ترينى و مقصود خان بريجى به مسامع حقايق مجامع حضرت اعلى رسيد و به تحقيق انجاميد كه مشار اليها به دلالت ارقام مطاعه و استمالت حاملان احكام لازم الاطاعه هدايتپذير نگرديده ، ما صدق آيهء كريمهء
« مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ »
حسب حال خود ساختند و در تيه گمراهى اقامت ورزيده ، رايت بغض و عناد از