تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
اطاعت غيرى را بر خود گوارا مىكردند ؟ تمامى خوانين عظام و رؤساء و سركردگان والامقام ، بعد از مصلحت و كنكاش از خواص و عوام به جمعيت و ازدحام تمام ، وارد درگاه سپهر احتشام گرديده ، متفق اللفظ و الكلمه استدعاى جلوس ميمنت مأنوس اقدس بر اورنگ سلطنت موروثى نمودند . هرچند طبع بلند و همت آسمان مؤيّد آن حضرت - كه هماى همايون‌بال سعادت دو جهانى را در شكارگاه فقر و درويشى ، صيد دام گوشه‌نشينى و عزلت‌انديشى خود ساخته بود - از قبول مستدعيات ايشان ابا و استنكاف فرموده ، فايده بر آن مترتب نگرديد و ايستادگى و اصرار آن جماعت از حد گذشت . مع هذا درويش عاقبت‌انديش تجردكيشى موسوم به درويش صابر از به دو حال نظر به ملاحظهء انوار عظمت و دولت و كامرانى و اقبال از ناحيه احوال فرخنده‌مآل آن خديو بىهمال هميشه مانند نصرت و اقبال ، ملازم ركاب هلال مثال و پيش از وقوع قضيهء قتل نادر شاه به الهام ملهمان غيبى عرض كرده بود كه شادروان قصر دولت خديو سكندرمنزلت وقتى بر سر پا خواهد شد كه سراپردهء دولت نادرى سرنگون شود و در آن روز آن حضرت را به اين نويد سراسر اميد بشارت داده همه‌جا در موكب همايون حاضر و ناظر مىبود ، در آن روز از ميان فرق سركردگان ظاهر گرديد . در اثناى استدعا و التماس مردم و ابا و استنكاف خديو جهان‌ستان ، گياه سبزى به‌دست گرفته نزديك آمده ، به جاى جيقه بر گوشهء كلاه آن حضرت استوار ساخته ، اين خطاب مستطاب را تكرار نمود . نظم
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * تاج شاهى را فروغ از لؤلؤى لالاى تو آفتاب فتح را هردم فروغى مىدهد * در كلاه خسروى رخسار مه سيماى تو
* * *
پادشاها لشكر توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى با كمال عزّ و جاه از پيشگاه سلطنت * آگهى و خدمت دل‌هاى آگه مىكنى
در همان ساعت فرصت نداده فاتحهء فتح فيروزى و دوام سلطنت و بهروزى به اسم سامى و القاب نامى آن حضرت در مجمع عام به گوش هوش كافهء انام رسانيده ، چون به مقتضاى صفاى باطن دست رد بر مسئول فدويان جان‌نثاران قديمى گذاشتن و گفتگوى درويشان و اهل اللّه را بيهوده انگاشتن ، از شيوه مروت و انصاف و حقيقت‌شناسى و آگاهى بعيد بود ، لابد .
به ساعتى كه تفاخر كند به آن ايام * به طالعى كه مباهى شود به آن انجم