با هنود و با فرنگى سالها شمشير زد * داد قوت ، دين حق را آن خديو بختيار
خلق همه آسوده شد در عهد آن جنتمكان * زان كه بود او سايهاى از رحمت پروردگار
خوان روزى پهن كردى آسمان در پيش او * تا نماند خلق را بر دل غمى از روزگار
بود حكم او ز حد چين و ماچين تا دكن * بسته در خدمت كمر ايران و توران استوار
پادشاه ملك هندوستان نمودى بندگى * تاجبخشى كرد در ايران و هند آن شهريار
واليان كشور توران و ديگر مملكت * مىنمودند از صدور حكمهايش افتخار
مىرسيدند ايلچيان از كشور روم و فرنگ * دايم از بهر خوشآمد نزد آن گيتىمدار
در زمان دولت او كبك با شهباز رام * بود گرگ از عدل شه با ميش دايم سازگار
كى تواند خامه ، كردن شرح وصف كشف او ؟ * بود در ظاهر و در باطن ولى آن شهريار
پادشاه نيكنامى مثل او عالم نداشت * نام نيكش ماند در عالم هميشه يادگار
دل نبست از فرط دانايى به اين دنياى دون * زان كه مىدانست دنيا نيست جاى پايدار
مىنمود از بس به پيش همتش اين ملك كم * كرد اكنون عزم تسخير ارم آن شهريار
پادشاه مستقل نافذ الامر چنان * از نداى ارجعى فرمود رحلت اختيار
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 600
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٦٠٠