تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
سبيل سرعت طى مسافت و قطع مساحت كرده ، خود را به جناح استعجال به استلام كعبهء امانى و آمال رسانيده ، نامهء مصيبت‌ختامهء شاهزاده را از نظر آفتاب‌اثر طرازندهء اورنگ و افسر گذرانيد . شاه گردن‌فراز از دريافت آن حادثهء سينه‌سوز جانگداز ، عنان صبر و قرار از كف تحمل و اقتدار داده بىاختيار قطرات عبرت بر صفحات وجنات آن جناب جارى گشت و با وجود وقار و شكوه سليمانى و وسعت دستگاه صبر و حوصلهء خسروانى ، به مرتبه‌اى از آن حضرت قلق و بىقرارى به ظهور پيوست كه مقرّبان بارگاه سلطنت و باريافتگان انجمن دولت را تزلزل در اساس طاقت افتاده ، زورق مسرت به طوفان حزن و كدورت دادند و به تبعيت آن حضرت ، همگى سر به زانوى غم و هم نهادند .
ز ديده خاك را نمناك كردند * به‌دست غم گريبان چاك كردند
آن قرهء باصرهء دين و دولت ، براى والد سليمان‌حشمت از درگاه آمرزگار بىمنت ، طلب رحمت و مغفرت كرده و خيرات و مبرات بسيار نموده ، حكم فرمودند كه علما و فضلا روح پرفتوح آن صدرآراى انجمن جنت المأوى را به ختمات كلام اللّه راحت و سرور افزايند و كارپردازان بارگاه متعالى تا چهل روز متواتر و متوالى ، حلوا و طعام به ارباب استحقاق داده ، گرسنگان حرص و آز را سير نمايند .
زر و سيم بسيار خيرات داد * به روزه و حج روح شه كرد شاد ز ختم كلام خداى غفور * بيفزود بر روح والد سرور
الحاصل چون آن نير سپهر حشمت و كامكارى ، لباس سلطنت و شهريارى را به كسوت مصيبت و سوگوارى مبدل ساخته ، از فرط آزرده‌دلى و افسرده‌خاطرى به تجديد رونق حشمت نمىپرداختند ، بنابر آن سرحلقهء ارباب حقيقت و عرفان منبع الجود و الاحسان ، محرم اسرار ظل اللهى ، ملّا فيض اللّه خان دولت شاهى ، قاضى و معلم سركار آن شهريار تائيدعساكر و برادر مرحوم و مغفور ملّا ادريس خان قاضى اردوى شاهنشاه غفران‌مآثر - كه سخن سراسر فيض آن چشمهء فيض الهى در مزاج مبارك شاهى مؤثر بود - به اتفاق امرا و اركان دولت در خدمت لازم السعادت رفته معروض داشت . نظم
كه اى پادشاه زمين و زمان * نشينى به تخت پدر جاودان ز اولاد آدم كسى را مقام * نبوده در اين دير فانى مدام جهان است چون نقش بر روى آب * كه مىگردد امروز و فردا خراب