شد روانه سوى جنت تا كند شاهى مدام * داشت او از شاهى دنياى فانى ننگ و عار
شاهباز روح پاكش از فضاى اين جهان * رفت سوى روضهء فردوس از بهر شكار
طعمهء نعمت گرفته او ز ملك هشت خلد * كرد صيد دولت باقى ز لطف كردگار
شد روان چون جان پاكش سوى خلد جاودان ، * ناله و افغان برآمد از جهان بىاختيار
كمترين خانهزادان شه رضوانمكان * زادهء مجلسنويس مجلس جماقتدار
از وقوع اين غم عظمى و درد جانگداز * بود چون سيماب دائم بىقرار اين سوگوار
مغفرت را مىنمود از درگه حق مسألت * هر صباح و هر مسا با ديدههاى اشكبار
با دل مجروح مىجست از خرد با صد فغان * سال تاريخ وفات پادشاه نامدار
بهر تاريخ وفاتش « جان افغان » زد رقم * از براى درك مطلب بر سبيل اختصار
بازگفتم من به او تاريخ از اين بهتر بگو * تا نماند بر دلم زين رهگذر مطلق غبار
گفت در گوشم « ز ايزدشاهى فردوس » يافت * زان كه با او لطف دارد دايما پروردگار
چون نويد شاهى فردوس در گوشم رسيد * كردم از بهر وفات او همين را اختيار
غنچهء طبعم شگفت از مژده اين مرحمت * گوهر تاريخ را بر مرقدش كردم نثار
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 601
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٦٠١