اين آوان بهجهت حفظ سلسلهء امن و امان فريفتهء مكر و تزوير شاه ولى خان وزير گشته و از انجام كار و خاتمت حال نينديشيده اغواء و اغراى او را ارشاد پنداشت و به اضلال او و تحريك ملازمان خوشآمدگو و ترغيب و تحريض ديگر واقعهطلبان هنگامهجو - كه چشم از صلاح دولت و مآل حال او پوشيده رونق كار و گرمى بازار خود مىخواستند - در روز آدينه سيم ماه ربيع الاول - كه روز دوم رحلت آن مغفور حضرت لايزال لم يزل بود - در بلدهء احمد شاهى قدم به اريكهء سلطنت و پادشاهى گذاشت ، چنانچه بعد از اداى نماز جمعه سكه و خطبه به نام خود جارى كرده و افسر حشمت و شهريارى در مسجد پادشاهى بر سر نهاده ، نقارهء تهنيت و كامرانى و شاديانهء مسرت و فرمانفرمايى را بلندآوا گردانيد . گويا شاديانهء مزبور خبر ارتحال شاهنشاه مغفور را در ميان خاص و عام مشهور كرده ، صيت آن قضيهء وحشتآثار و آوازهء ماتم شهريار ، به شش جهت روزگار رسانيد و از بلندصدايى نقارهء جلوس شاهزاده بر بىخبران اين واقعهء هائله وفات خاقان موفق محقق گشته ، فرياد و فغان جهان و جهانيان به نه گنبد آسمان پيچيد .
به كلى شده ساز مطرب ز دست * صدا بودش ، اما صداى شكست
رود صوت اين ساز ناخوش به باد * چنين نغمهاى گوش كس مشنواد
ان شاء اللّه المستعان تتمهء احوال شاهزاده سليمان را در جا و محل خويش نگاشتهء كلك صداقتكيش مىسازد و اكنون به ذكر بقيهء آن قضيهء جانگداز جگرريش مىپردازد .
در بيان ورود نعش مقدس شاهنشاهى به اشرف البلاد احمد شاهى
به نهجى كه سابق بر اين گزارش يافته ، امراى نامدار نعش مطهر رحمتنثار آن سزاوار غفران پروردگار را بعد از تجهيز و تكفين به همان ضابطه و دورباش و آيين - كه آن حضرت در ايام حيات بابركات خانهء زين را نورآگين مىفرمودند - از منزل مرغه برداشته و در پاى جنازهء مباركهاش رايت مصيبت و سوگوارى افراشته ، متوجه شهر گرديدند و بعد از رسيدن به موضع شاهزادههاى والاجناب شاهزاده سليمان و شاهزاده شهاب و شاهزاده داراب با اعزّه و اعيان احمد شاهى به استقبال جنازهء مطهرهء شاهنشاهى رفته ، به اتفاق علما و فضلاى سعادتمقرون - كه در پاى جنازهء همايون فيضياب انواع مراحم و مكارم غفار بيچون بودند - نعش مقدس را دست به دست و دوش به دوش در باغ روضه كه