جسد نورآگين را در صدف تابوت نهاده ، امرا و اركان دولت در پاى جنازهء آن محفوف به مغفرت حى لا يموت ، رايت مصيبت و سوگوارى بهسمت مقر خلافت و شهريارى افراختند .
دريغا از آن گوهر بىبها * كه آخر به چوبين صدف كرد جا
اكنون كلك حقايقنگار ، سررشتهء اين واقعه وحشتآثار در اينجا گذاشته به سبب مناسبت محل و اقتضاى مقام ، به ذكر مجملى از احوال شاهزادهء والاشان شاهزاده سليمان مىپردازد .
شرح جلوس شهزادهء ثريامكان شاهزاده سليمان بر اريكهء شاهنشاه خلد آشيان به اغوا و اغواى شاه ولى خان
بر ناظران اين مجموعهء بدايع عظمت و اجلال پوشيده نماناد كه در روز جمعه سيم ماه ربيع الاول - كه دوم اين حادثهء سراسر ملل بود - شاهزادهء عالىمكان شاهزاده سليمان به اغوا و اضلال شاه ولى خان باميزيى در بلدهء احمد شاهى ، جالس سرير سلطنت و پادشاهى گشته ، افسر خلافت را زيب و زينت تارك ساخت .
تفصيل اين اجمال آنكه چون شاه ولى خان وزير به مقتضاى ارادههاى فاسد و خيالات كاسد - كه هميشه مكنون ضمير قساوتتخمير داشت - در حالت احتضار خاقان مغفرتدثار ، والى خان نايب ايشك آقاسىباشى را به اشرف البلاد احمد شاهى فرستاده ، شاهزادهء معظم اليه را از قرب ارتحال و تغيير حال آن برگزيدهء ذو الجلال مطلع گردانيد و به غرض كامروايى خود او را با انواع تخييلات و تسويلات تحريك و ترغيب به جلوس كرده ، پيغام داد كه اگر بندگان شاهزاده خواسته باشند كه سلسلهء دولت پادشاه و رشتهء جمعيت و امنيت خلق اللّه از هم نگسلد ، هنوز كه اين خبر وحشتاثر انتشار نيافته و آشوبى در مملكت بههم نرسيده است ، جالس اريكهء خلافت و سرورى گردند ، و الّا در اين خصوص سستى و اهمال نمايند ، فتور موفور بىپايان به احوال عالم و عالميان راه خواهد يافت . شاهزادهء معظم اليه - كه پاى هوس و تعلق در دامن تجرد پيچيده و اكثر اوقات به اداى طاعات و عبادات و به تلاوت كلام ملك علام به سر مىبرد و لذت يزدانپرستى و گوشهنشينى را دريافته ، سر به فرّ سلطنت و جهانبانى فرود نمىآورد - در