تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
واقع در جنب دولت‌سراى معلى و سبز شدهء دست همت و الا بود ، رسانيدند . نظم
چو تابوت شه داخل شهر گشت * فغان خلايق ز گردون گذشت ز فرياد و غوغاى اهل عزا * سپهر برين گشت ماتم‌سرا تمام خوانين و اهل حرم * كشيدند بر چهره‌ها نيل غم نشستند چون سايهء خود به خاك * نمودند جامه به تن چاك‌چاك نمىكرد از گريه كس منع كس * كه خود بود هركس در آن كار و بس متاع نشاط از سمك تا سماك * ز گرد كسادى فروشد به خاك
جميع پرده‌آرايان مشكوى جاه و جلال ، جبين از خون ديده رنگين كرده ، شاهزاده‌ها افسر سرورى از سر به خاك انداختند و تمامى خلايق از مناظرهء جنازهء آن مغفور حضرت خالق ، قرين تحسر و تاسف گشته ، ذكور و اناث از چشمها چشمه‌هاى خون جارى ساختند . القصه بعد از گزاردن نماز جنازه ، آن مغفور به انوار مغفرت كردگار را در همان باغ فيض‌آثار ، به جوار خرقهء متبركهء رسول خالق افلاك ، چون گنج به خاك سپردند .
ز دار فنا شاه عالم‌پناه * بفرمود فردوس را تختگاه جهان را سراسر چو بگرفته بود * كنون عزم تسخير عقبى نمود الهى به حق رسول امين * به عزّ صحابه و اركان دين به حق جگرگوشه‌هاى رسول * حسين و حسن هردو ابن بتول كه زلّات شاهنشه عدل‌كيش * بفرماى مقرون با عفو خويش

ذكر بىقرارى شاه تائيدسپاه تيمور شاه از استماع قضيهء هايله شاهنشاه عليين آرامگاه و شرح ارتفاع الويهء عظمت و جهان‌پناهى از ولايت هرات به‌طرف اشرف البلاد احمد شاهى

بعد از وقوع واقعهء هايلهء خاقان عليين مكان انار اللّه برهانه ، شاهزادهء والاشان شاهزاده سليمان نامهء مشعر بر سنوح آن قضيهء كليهء سراسر كدورت ، و جلوس خود به اريكهء خلافت و مشتمل به اظهار اخلاص و مودت ، به خدمت فلك‌رفعت لشكركش عرصهء جهان‌گشايى و صف‌آراى معركهء فرمان‌فرمايى ، اعنى فروغ كوكب حشمت و جاه ، المؤيد به تائيدات الاله ، تيمور شاه - كه برادر بزرگ‌تر و او را به منزلهء پدر بود - نوشته به مصحوب عبد الخالق خان پسر رحمان خان سدوزيى روانهء دار السلطنهء هرات گردانيد . مشار اليه بر