غرض از تحرير اين شبه و نظير ، قضيهء هايلهء ارتحال شاهنشاه كشورگير است كه در محال كوهطوبا ، دعوت
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
را لبيك اجابت گفته ، سلطنتگزين عالم بقا گريدند . تبيين اين مقال مصيبتاشتمال آنكه بعد از ورود به طوبا در منزل مرغه ، عارضهء ذات ملكى ملكات ، بيشتر از پيشتر اشتداد يافته ، تب شديدى در غايت حرارت و نهايت حرقت طارى پيكر كرامت مظهر مبارك گرديد .
رخ انور شاه والانسب * برافروخت چون گل ز گرمى تب
بدن شد نحيف از وفور الم * قوى گشت ضعف قوا دم به دم
كسلمندىاش شد به نوعى شديد * كه رنگ از رخ بخت و دولت پريد
چون آن حضرت ، احوال همايون را متغير و دگرگون و دست قابض ارواح را در گريبان زندگى مقرون ديده ، دانستند كه زمان قرب ارتحال رسيد و آهنگ كعبهء وصال خالق ذو الجلال بايد كرد ؛ لاجرم پردهآرايان مشكوى سلطنت و پرستاران بارگاه عظمت را كه پروانهآسا بر گرد آن شمع انجمن جهاندارى مجتمع گشته و چون سپند به آتش بىقرارى سوخته ، اضطراب و بىطاقتى مىنمودند ، روانهء دار القرار قندهار و امراى نامدار و امناى فدويتشعار را احضار نموده ، طريق وصيت به اين مضمون هدايت مشحون اظهار فرمودند :
كه اى بندگان عقيدتنشان * نباشيد از ما شما دلگران
كه دارد كنون طاير روح ما * هواى پرافشانى از ماسوا
از اين محنتآباد ظلمتسرشت * بگيرد هوا سوى باغ بهشت
شود در فضاى رياض جنان * به مرغان فردوس همآشيان
ببايد پس از رحلت ما شما * نپوشيد چشم از عنايات ما
ز بهر سپهر بزرگى و جاه * مه برج اقبال ، تيمور شاه
نماييد از صدق دل انقياد * ز هر سو ببنديد راه فساد
بداريد اولاد ما را تمام * عزيز و گرامى و بااحترام
و بعد از ما چهرهء احوال رعايا و برايا را به ناخن جبر و بيداد نخراشيد و تخم ظلم و ستم در مزرع روزگار زيردستان نپاشيد و در تقويت دين اسلام و دفع آيين كفر و ظلام كوشش بليغ نموده ، به مضمون « اذكروا موتيكم بالخير » از درگاه واهب العطايا براى ما نيز همواره طلب آمرزش و مغفرت مىنموده باشيد . القصه بعد از اظهار اين وصاياى جگرشكاف