تخمين بود - نواخته بعد از اظهار وصايا و اطلاع بر ما فى الضمير ، آن برازندهء تاج و سرير را در روز پنجشنبه بيست و ششم ماه مزبور از حضور فيض گنجور مرخص به دار السلطنهء هرات نمودند و چون بعد از نهضت پادشاه بلنداقبال هواى قندهار از حد اعتدال متجاوز گشته ، حرارت به درجهء كمال رسيده بود و در مزاج وهّاج اقدس موافقت و سازگارى نمىنمود و برخوردار خان نيز همواره در حضور مهر لمعان تعريف آب و هواى كوه طوبا و توصيف فضاى دلگشاى آن مكان فرحافزا مىنمود و حضرت اعلى را تحريك به رفتن آنجا مىكرد ، لهذا در اين ولا سير و گلگشت نزهتكدهء طوبا پيشنهاد همت عليا گشته ، به تاريخ هفتم شهر صفر المظفر ختم اللّه بالخير و الظفر ، انوار ماهچهء رايات نصرتنمون بر ساحت كوه و هامون تاييد و در حين ارتفاع الويهء عظمت و شان شاهزاده سليمان مأمور به توقف بلدهء احمد شاهى شده ، شاهزادهء والاجناب شاهزاده داراب ، با چندى از پردهآرايان مشكوى سلطنت و پرستاران بارگاه حشمت ، شرفاندوز ملازمت لازم السعادت گرديد .
ذكر ارتحال شاهنشاه كامكار از تنگناى دنياى ناپايدار به ساحت وسعت آثار « جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » *
برهان قاطع « كل من عليها فان » بر فناى عالم و عالميان دليلى است روشن و قضيهء كليه
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » *
بر انتقال و ارتحال خاص و عام بنى نوع انسان حكمى است مبرم و حجتى است مبرهن . خياط كارخانهء كائنات ، لباس حيات موجودات و جامهء زندگانى مخلوقات ، بىطراز ممات ندوخته و فرّاش سرابستان خلود و بقا شمع انجمن وجود هيچ موجود را بىتندباد آفت فنا نفروخته . در عالم محنتانجام ، حيات جاويد و ثبات مدام ، براى هيچ فردى از افراد انام ، ميسر و ممكن نيست و ذى نفسى كه در اين بزم از دست ساقى قضا ساغر مالامال فنا نچشيده و نخواهد چشيد كيست ؟ نظم
دبير قضا از طريق ممات * نداده كسى را برات نجات
نباشد هميشه ثبات و قرار * در اين عالم فانى بىمدار
نيفروخته كس چراغ بقا * كه خاموش ننمود باد فنا
گلى بشكفد گر به باغ جهان * به گلبن نماند ز باد خزان