تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
به رعب و هراسى كه در دل داشت ، مردم را هراسان و مشوش ساخت . به محض توهم شهرت داد كه توقف سپاه پادشاهى در اين حوالى و حواشى مخصوص دستگير كردن اعلى حضرت ظل اللهى و تاراج نمودن اموال سكنهء احمد شاهى و به قتل درآوردن بنده‌هاى مقرّب درگاه خاقانى است و بدون اين . مطمح‌نظر اصابت اثر پادشاه فرخنده‌فر ، امر ديگر نيست .
ز هر سو در فتنه مىكرد باز * پى قتل خود برگ مىداد ساز
خوانين نامدار كه او را وزير و صاحب‌كار سركار و سخنش را مقرون به درجهء اعتبار مىدانستند ، از شنيدن اين اخبار وحشت‌آثار ، قرين خوف و هراس در همين انديشه و وسواس گشته و در حين آمدن به دربار يراق بسته و جمعى را مسلح و مكمل ساخته به طريق احتياط براى محافظت خود همراه مىآوردند و همچنين تا چند روز متواتر و متوالى سكنهء احمد شاهى از كاسب‌كار و دوكان‌دار و غيره غريب و نامراد به معاينهء گرمى معاملهء فساد ، بازار خود را كساد يافته و دست ز كسب و كار بيچارگى برداشته ، آنها نيز در خانه‌هاى خويش طريق محافظت و احتياط مىسپردند ؛ تا اين‌كه شاه يزدان‌شناس مروت‌انديش - كه همواره همت والاى خويش را مصروف بر صلاح و فلاح حال عباد و بلاد و مقصور بر سدّ ابواب فتنه و فساد مىدارند - از استماع اين اخبار وحشت‌افزا ، اولا به‌جهت آسايش و اطمينان رعاياى دل‌ريش كه از بيم سطوت بهادران ركاب نصرت‌كيش ، كمال خوف و تشويش داشتند و ثانيا براى رفع مظنه و بدگمانى حمقاى غلطفهم ظاهربين - كه اقوال سراسر كذب و غرايت‌قرين آن خودپسند شيطنت‌آيين را صدق مىپنداشتند - سپاه ظفردستگاه را مرخص به دار السلطنهء هرات ساختند و چون اعلى حضرت ظل سبحانى به مقتضاى ضعف و وهن قواى جسمانى مدهوشى عظيم داشتند و با اين تقريب ، وقت مقتضى تنبيه و تأديب آن بىخرد شقاوت‌نصيب نبود ، آن حضرت ارخاء عنان آن خودسر فتنه شعار كرده ، بنابه پاس احترام والد ماجد بزرگوار ، به مواخذه و بازخواست نپرداختند كه مبادا در ايام تشدّد ، آزار غبار ملال بر مرآت خاطر مهرآثار نشسته ، طبيعت همايون مكدر و ملول گردد .