[ وقايع سال بيست و ششم ]
وقايع سال كدورت اشتمال بيست و ششم خاقانى مطابق 1186 هجرى موافق سال لوىئيل تركى
در اين بهار طبيعت ، آثار خزان اندوه و الم به گلهاى گلشن خرمى عالم رسيده ، سنبل شادكامى ، پريشان كدورت و ناكامى گرديد و سحابمدرار بر فلك دوار ، سرشك بسيار از ديدهء خونبار افشانده ، آواز ناله و افغان رعد و آه جهانسوز برق در عرصه آفاق پيچيد و بنفشه و سوسن كه پردهنشينان حرمكدهء فرمانفرمايى ممالك گلشناند ، در بارگاه چمن ، نيل مصيبت و محن بر چهرهء بخت و شادمانى كشيده ، شاهزادههاى نازپرورد از فرط سوز و درد ، جامهء صبر و شكيبايى بر تن چاك ساختند و لالهرخان حريم بوستان ، داغ دل ديده و بلبل و قمرى و هدهد و فاخته و غيره - كه باريافتگان انجمن سلطان گلستاناند - كوكوگويان و فغانكنان آغاز ناله و افغان كرده ، غوغاى سوز و گداز به عرصهء جهان انداختند . در ابتداى اين سال كدورتاشتمال - كه ايام انقضاى حيات همايون و هنگام ارتحال شاهنشاه سعادتمقرون بود - رأى صوابنما اقتضاى آن فرمود كه موازى بيست هزار نفر از غازيان ركاب ظفرپرور را به سعادتمند بلنداختر ، شاهزاده سكندر داده ، مأمور به توقف الكاى پيشاور فرمايند و پادشاه تائيدسپاه تيمور شاه را - كه صدمهء سطوت و صولتش جگرگسل گردنكشان تركستان و قوت اقبال دشمنمالش زهرهگداز نامآوران ممالك ايران است - به دار السلطنهء هرات رخصت معاودت عنايت نمايند و خود - كه به سبب ضعف و وهن قواى جسمانى طاقت و توانايى كشورگشايى و جهانآرايى نداشتند - در احمد شاهى نشسته ، به معالجه و مداواى آن عوارض متضاده پردازند .
لاجرم به تاريخ روز دوشنبه بيست و دوم محرم ، شاهزادهء فرخندهشيم را مرخص به الكاى پيشاور كرده ، خان جان خان سردار را - كه سابق به نيابت آن قرهء باصرهء دولت و دين عزّ امتياز بخشيده بودند - با رحيم داد خان باركزيى نواب خان سردار سابق تركستان و جمع ديگر از امرازادههاى فدويتتوأمان ، مأمور به ملازمت ركاب آن والادودمان فرمودند و بعد از حركت شاهزادهء والاجاه ، شاه تائيدسپاه تيمور شاه را به عطاى يك رأس اسب خاصه موسوم به غريب - كه در حسن صورت و نزاكت تركيب ، دلفريب و مركوب خاص شاهنشاه نصرتنصيب بود - با ساز طلا و ميناكار و بازوبند مكلل به لآلى شاهوار و كمربند مرصع به جواهر ثمين - كه قيمت مجموع آنها زياده از حيّز قياس و