تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
جنسى كه داشتند پرداختند و جميع مردم بازار بساطها برچيده و دكاكين تخته نموده و هريك به زورآورى متوسل گشته ، از كسب و كار بيچارگى فراموش و اسباب و اثاث البيت خود را پنهان و خاكپوش ساختند و همچنين آن ناحق‌شناس خودنما از درگاه معلى خبرهاى غوايت‌آميز فسادافزا به امرا و اركان دولت پادشاه والاجاه فرستاده ، آنها را نيز آشفته‌حال و شكسته‌دل گردانيد .
بدين‌سان خط آن مفسد بدسرشت * به خدّام درگاه شاهى نوشت كه كيبيده طبع مبارك ز شاه * ندانم ملول است شه از چه راه به مرآت خاطر غبار ملال * نشسته است و دارد به دل اين خيال كه چون اشك از چشم اندازدش * نظربند در پيش خود سازدش بسى سعىها كرد آن بىوفاق * كه افتد ميان دو سلطان نفاق كسى را كه شد بخت بد رهنمون * گذارد ز راه ادب پا برون دليل رهش بود سوداى خام * نمىزد به اندازهء خويش گام چو بر حق نعمت نبودش گذر * نمك ناشناسانه مىكرد سر بسى دست و پايى كه بىجاى زد * به سر دست و بر بخت خود پاى زد عجب غدر و نيرنگ و تزوير كرد * به منصوبه و مكر تدبير كرد ولى شاه روشن‌دل دين‌پناه * در درج اقبال تيمور شاه ز جا درنيامد ز تلبيس او * بگفتا كه شاهنشه نام‌جو جهان را شه است و مرا قبله‌گاه * محال است سر تابى من ز شاه رضايم به هرچه شهنشه رضاست * كه او در دو عالم مرا مقتداست به حكم خدا اختيارم به اوست * به من گر بدى هم نمايد ، نكوست
پادشاه خورشيدسيما از استماع آن حرفهاى بى جا ، از جا درنيامده و مصدر فعلى كه مشعر به سركشى و نافرمانى اعلى حضرت ظل سبحانى بوده باشد نگشته ، به مقتضاى سعادت فطرى و رعايت ادب پدرى ، سرمويى از متابعت و رضاجويى والد سليمان‌حشمت عدول ننمودند و به تعجيل تمام كوچ بر كوچ طى منازل و قطع مراحل كرده ، قرين تائيدات الهى منزل چمن‌قويى نزديك اشرف البلاد احمد شاهى را فيض‌اندوز نزول همايون فرمودند . حضرت اعلى كه سخنان غوايت‌آميز آن بىخرد فتنه‌انگيز را از حليهء صدق عارى مىدانستند و اعتماد بر قول او نمىنمودند ، بعد از رسيدن آن درة التاج