كفارهء جميع مآثم ايام زندگانى آن حضرت تواند شد ، عارض پيكر كرامتمظهر گشته و امراض مختلفه و عوارض متضاده - كه معالجهء يكى باعث مزيد تشدد ديگرى مىشد - حادث و ظاهر شده آن جناب را بىطاقت و بىآرام گردانيد ، چنانچه چند روز متواتر و متوالى سايهء توجه به بارگاه عالى نيفكنده و خلايقى را كه هر روز به مشاهدهء جمال مبارك معتاد بودند ، از سعادت زمينبوس محروم ساخته به معالجه و مداواى دماغ پرداختند . نظم .
چو شد منخسف ماه رخسار شاه * جهان گشت در چشم مردم سياه
به ملك طبيعت مرض يافت دست * ز اقليم تن عافيت رخت بست
مزاج شهنشاه دريانوال * تجاوز نمود از حد اعتدال
ز دولتسرا شه نيامد برون * دل خلق زين واقعه گشت خون
شده مضطرب عالمى زين الم * برآمد ز غم ملك و ملت به هم
ليكن از آنجا كه همواره آسايش و آرام عباد اللّه مطمح نظر آفتاباثر اين شاهنشاه حقپرست خداآگاه مىباشد ، براى اطفاى نايرهء فساد و رفاه حال كافهء عباد ، با وجود اشتداد آلام و اسقام ، متحمل انواع تعب و تصديع گشته ، گاهگاه به نمودن جمال جهانآرا ، تسلىبخش قلوب جانسپاران درگاه و الا مىگرديدند و چون ناسور مزبور سرايت به صورت خورشيدطلعت آن حضرت نموده بود ، بناء على هذا مانند آفتاب جهانتاب عالمآرا ، كه در موسم شتا زير نقاب ابر جلوهپيراى عرصهء ظهور مىگردد ، صورت مبارك را - كه آينهء حسن و كمال و مرآت عنايت خالق ذو الجلال است - گنجآسا از نظرها مخفى داشته اكثر اوقات نقاب بر چهرهء سعادتآيات مىافكندند .
به رخ مىفكندند دايم نقاب * نهان بود در زير ابر آفتاب
زمان و زمين بهر اين تيره بود * كه خورشيد در ابر پوشيده بود
نمودى به روى منوّر نقاب * چو ابر سيه بر سر آفتاب
الحاصل پادشاه عادل باذل هرچند به معالجه و مداوا پرداختند و در تقويت طبيعت و استقامت مزاج و ازالهء مرض و دفع عرض كوشش بليغ به تقديم رسانيدند ، صورت صحت و بهبود در مرآت حال مشاهده ننموده و احوال همايون را متغير و دگرگون يافته ، دانستند كه هنگام انجام ايام مقدّر مهلت و وقت انقضاى مدت موعود اقامت رسيده ، لاجرم بهجهت ديدار پسين و ملاقات آخرين ، منشور مرحمتآئين در طلب مهينشعبهء