عرصهء سلطنت و فرزانگى ، به معاينهء ناپاكى و خيرگى آن جادهپيمايان تيه ضلالت و بختبرگشتگى ، حاجى كريم داد خان عرضبيگى را مأمور به استيصال آن خونگرفتههاى مقهور كرده ، از راه بادغيس روانهء غرجستان فرمودند . حاجى كريمداد خان حسب الفرمان واجب الاذعان بهسمت غرجستان شتافته و قابوى جدال و قتال نيافته و لاچار در لنگر پسر عناب خان لنگر توقف انداخته ، ارادهء آشتى نمودن و از در صلح درآمدن در خاطر مصمم ساخت . پادشاه والاگهر از اصغاى اين خبر برآشفته و راضى به مكنون خاطر او نگشته و حسن خان عملهباشى و محمد خان تايمنى و جعفر خان و درمان خان مغل و فرض على خان هزاره و الف خان غورى را با چندى از بهادران طايفهء قبچاق و زورى ، مأمور به قلع آندو خونگرفتهء برگشتهبخت واجب القمع كرده ، روانهء آن سمت فرمودند . مشار اليهم به موجب اشارت فيروزىبشارت ، علم عزيمت افراخته و از طرف بالا سر كوهستان غرجستان - كه اصعب شوارع آن مكان بود - بر سر آنها رفته و در درهء شويج به مخالفان دوچار گشته آغاز رزم و پيكار نمودند . بيت
ز هردو طرف مركب انداختند * هزبرانه بر يكديگر تاختند
بعد از زد و گير بسيار و كشش بىشمار ، نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم نصرتپيكر وزيده و آخر كار به شگرفكارى اقبال دشمنمال اين برگزيدهء كردگار ، بهادران فيروزىشعار بر آنها غلبه و استيلا يافته ، رايت فتح و نصرت برافراختند و متنفّسى را در آن معركهء سراسر محن ، مجال نفس كشيدن و فرصت دم زدن و راه بيرون رفتن نداده و انزله خان و اسلام خان پسرهاى درويش على خان را با نياز خان جمشيدى و جمع ديگر ، طعمهء اژدهاى صمصام خونآشام نموده آوارهء فيافى عدم و رهنورد بوادى جهنم ساختند .
القصه بعد از رسيدن اين خبر ، در همين اوان خجستهاثر به وضوح پيوست كه شريف تكلو كه از جانب دانش خان شهنگچىباشى نايب الايالهء دار الامان ملتان شده بود و بعد از عزل دانش خان با عبد الكريم نام بابرى متفق و يكدل گشته و از فرط شقاوت فطرى گردن جهالت و خودسرى افراشته ، به طريق تمرّد و استبداد غبار شورش و فساد مىانگيخت ، او نيز در مفتح اين سال فرخندهفال به تائيدات ايزد بىهمال - كه رونقبخش اين دولت ابدىاتصال است - به حسن شهامت محمد شجاع خان بهادر سدوزيى ، صوبهدار سابق آنجا و بارو خان باركزيى ، عملهباشى - كه بعد از معاودت رايات عاليات از خراسان مأمور به قلع و قمع سركشان و بغىانديشان ديرهجات و ملتان گرديده بود -