جاجرمى وزير خود را پيشتر به درگاه آسمانجاه فرستاده معروض داشت كه من از مدتهاى مديد آرزوى ملازمت و آستانبوسى دارم ، ليكن از وقوع عصيان خلف ناخلف غرق عرق انفعال و تشويرم و جرأت بيرون آمدن نمىنمايم . اميدوارم كه به آب لطف پادشاه مروتكيش فتوتانديش دامان رعب و هراس من بىگناه شستشو يابد و يك نفر از اركان دولت جاويدعدت بهجهت وثيقهء عهد و پيمان ، پاى در ميان گذاشته ، به عنايات خاقان مرا دلجمع و مطمئن سازد تا خار رعب و هراس از دل وحشتمنزل برآيد و آهنگ تقبيل بساط فيضانبساط نمايد . از آنجا كه حضرت اعلى مأيوس نمودن ملتجيان درگاه و الا را خلاف آيين مروت و فتوت مىدانند و گناهكاران تمردكيش و عاصيان بغىانديش را با وجود وفور تقصير از مراحم و مكارم بىپايان خويش محروم نمىسازند ، ميرزا مؤمن ، فرستادهء او ، را منظور نظر عاطفت ساخته ، التماسش را مقرون به انجاح فرمودند و فرستاده را رخصت انصراف داده شاه ولى خان وزير را به دلالت و استمالت شاهرخ شاه مأمور ساختند . نظم .
به فرمان خاقان آفاقگير * به انجام خدمت روان شد وزير
گشود از ره رأفت و امتنان * به دلدارى شاهرخ شه زبان
ز لطف شه اميدوارش نمود * به دلجمعى او زبان را گشود
به ارشاد خاقان سر افراختش * ز عفو گنه مطمئن ساختش
چو دلجمع شد شه ز صفح گناه * بفرمود آهنگ درگاه شاه
به پابوس شاه سلاطيننشان * رسانيد سر برنهم آسمان
زبان را به الحاح و زارى گشود * به اين قسم ، او عذرخواهى نمود
كه شاها ز جرمى كه من كردهام * به پيش تو تا حشر شرمندهام
اگرچه گنهكارم و جرمكيش * ز جرمم ولى هست عفو تو بيش
به تقصير بسيار و با عذر كم * به درگاه تو روى آوردهام
ز لطفت بود نااميدى بعيد * ز عفو خطاپوش دارم اميد
كه بر جرم نصر اللّه بىخرد * خط عفو و بخشش كشيده شود
ببخشى گناهش به اين ناتوان * كنى بنده را زنده و جاودان
از آنجا كه عذرنيوشى و خطاپوشى از جلايل مكارم و شرايف اخلاق شاهنشاه آفاق مىباشد ، شاهرخ شاه را به قبول اين التماس مسرور و سربلند فرموده ، نصر اللّه ميرزاى