پسرش را به نويد عفو جرايم و صفح مآثم و خطاب مستطاب ولىنعمتى مستمال ساختند ؛ ليكن چون پردهء خوف و وسواس و نقاب رعب و هراس ، حجاب چهرهء عقل و حواس نصر اللّه ميرزاى مزبور گرديد و از سطوت اقبال دشمنمال ، رخسار همتش رنگ جرأت و جسارت باخته بود ، حوصلهء عتبهبوسى و ملازمت ننموده به اين سعادت كبرى و شرف عظمى فايز نشده و حضرت اعلى شاه ظل اللهى نيز بنابه خاطر شاهرخ شاه ، در آوردن او اصرار نفرموده ، به مقام مواخذه و بازخواست درنيامدند .
زهى خسرو عادل حقپرست * كه با دشمنش هم سر لطف هست
بالجمله شاهرخ شاه در ازاى اين عطيه ، يزدانبخش ميرزا پسر كوچكش را ظفرآسا ملازم ركاب نصرتانتساب و الا نموده ، مستدعى آن شد كه صبيهء رضيهء او را در سلك پردگيان و محتجبان سرادق شاه تائيدسپاه تيمور شاه درآورده منظور نظر آفتاب [ اثر ] سازند .
حضرت اعلى به مقتضاى مخلصنوازى التماس او را موصول به درجهء قبول فرموده ، در همان اوقات خجسته ساعات ، آن عفيفهء شبستان آزرم و عصمت را در سلك مخدرات و محتجبات اين شهسوار مضمار سعادات درآوردند و وثيقهء عهد و پيمان را موكد به ايمان ساخته و سر افتخار شاهرخ شاه را دوباره به خطاب مستطاب فرزندى افراشته و دارايى آنجا را به دستور سابق مفوض با او داشته ، او را به انعام و اكرام مالاكلام و تفقدات تمام ، مشمول عاطفت ساختند و جميع خوانين و سركردگان و سرداران اكراد و اتراك ممالك خراسان - كه روى ارادت به آستان سپهر رفعت آورده و رقبات بندگى به اطواق اطاعت و سرافكندگى نهاده ، غبار موكب جهانگشا را كحل الجواهر ديدهء اميد نموده بودند - هر يك را درخور قدر و منزلت منظور نظر مرحمت ساخته ، به تلطّفات گوناگون و توجهات روزافزون نواختند و چون ايام برودت هوا و موسم شدت سرما درآمده مزاج وهاج كثير الابتهاج اين بخشندهء تخت و تاج ، به سبب مخالفت آب و هوا از جادهء اعتدال انحراف ورزيده بود ، بنابر آن بعد از بند و بست ممالك خراسان به همعنانى تائيدات ملك منان ، عطف عنان فرموده رايت نهضت به صوب مقر دولت افراختند و پادشاه خورشيدكلاه تيمور شاه را از منزل اسبزار رخصت مراجعت به دار السلطنهء هرات داده و شاهزادههاى والاشان را - كه در حين رفتن مشهد مأمور به توقف هرات فرموده بودند - سعادتاندوز ركاب فيروزى انتساب نموده ، اشرف البلاد احمد شاهى را در ابتداى موسم شتا ، مركز رايات فلكفرسا ساختند .