[ وقايع سال بيست و پنجم ]
ذكر سوانح سال بيست و پنجم اريكهآرايى خديو مويد بىهمال بر سبيل ايجاز و اجمال
در اين هنگام ميمنتانجام كه آغاز بهار سال بيست و پنجم فرمانفرمايى اين لشكركش عرصهء جهانگشايى است ، اورنگنشين طارم چارم به تاريخ ماه ذيحجة الحرام موافق سال 1185 هجرى مطابق سنهء ميمونهء توشقانئيل تركى زينتافزاى كاخ حمل گرديد و در همين اوقات خجستهساعات ، از سوانح ولايت هرات به عرض ايستادگان پايهء سرير خلافتمصير خديو كشورگير رسيد كه اسلام خان و انزله خان پسرهاى درويش على خان - كه به مقتضاى تيرهبختى و قساوت ، از جادهء مستقيم عبوديت و اطاعت انحراف ورزيده بودند و در هرات طبل ياغىگرى و معادات مىنواختند - به راهنمايى صمصام انتقام بهادران موكب ظفركوكب پادشاه فيروزىدستگاه تيمور شاه رهنورد به وادى نيستى گشته ، به پاداش كردار ناهنجار رسيدهاند .
شرح شمهاى از اين مقال آنكه چون خاقان ممالكستان در حين عزيمت خراسان ، درويش على خان هزاره را در ركاب ظفرپيوند به طريق نظربند برده و بعد از معاودت از آن ولايت او را به خلف اكبر ارشد خجستهصفات سپرده بودند و آن درة التاج دولت و دين ، نظر به اينكه سابق بر اين ، روباهبازىهاى او را بارها به رأى العين مشاهده فرموده مىدانستند كه اگر او را اين بار مطلق العنان و خليع العذار گذارند ، بيشتر از پيشتر مصدر شيطنت و شرارت خواهد شد و مثل بارهاى ديگر چشم از حقوق عاطفت پوشيده ، گردن تمرّد و طغيان خواهد افراشت و تفقدات گوناگون را بر طاق نسيان و حقناشناسى گذاشته « نسيا منسيا و كان لم يكن » خواهد انگاشت ، بنابر آن خودسر گذاشتن او را صلاح ندانسته ، به اقتضاى رأى صوابنما در موكب ظفركوكب و الا نگاه داشته ، جمعى كشكچى و مستحفظ به محافظت و محارست او مأمور ساختند . اسلام خان و انزله خان پسرهاى او - كه در ميان طايفهء هزاره و اويماق ، خودسر و همواره در صدد نفاق و شور و شر مىبودند - به مجرد دريافت احوال پدر بدگهر ، با سالك مسالك ضلالت و بىخردى نياز خان جمشيدى و ديگر هرزهدرايان كوى نامرادى اتفاق كرده ، رايت مخالفت و نفاق در سمت غرجستان افراختند . آن شير بيشهء خلافت و بلندپايگى و هزبر