تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
وصف اين‌كه گلولهء تفنگ از لشكر مخالفان بىنام و ننگ مانند تگرگ مىباريد و مراسم جرأت و دليرى از آن گروه به ظهور مىانجاميد ، پروا از گلولهء تفنگ و پيكان خدنگ ننموده و جنّه اقبال پادشاه تائيدسپاه را پناه خويش دانسته ، دست به شمشير ، داخل سپاه مخالف گرديدند و در روز سه‌شنبه پنجم ماه جمادى الاول 1185 به مضمون آيهء
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
بر آن گروه ضلالت‌مقرون استيلا يافته صفحهء كارزار را از سفك دماء باغيان تبه‌روزگار ، رشك ساحت لاله‌زار ساختند .
نمودند از قوّت بخت شاه * جهان را به چشم مخالف سياه به قصد سراندازى دشمنان * كشيدند شمشيرها از ميان نمودند جمع كثيرى هلاك * فكندند تن‌هاى بىسر به خاك
على مردان خان ضلالت‌فرجام با چندين نفر از رؤساى عظام ، طعمهء حسام خون‌آشام گشته ، مساوى سه هزار نفر ديگر از آحاد آن لشكر روانه دار البوار و بقية السيف اسير سرپنجهء اقتدار بهادران نصرت‌شعار گرديدند . سردار شهامت‌آثار ، سر فتنه‌پرور آن سرخيل اهل ضلال را با سرهاى ساير مقتولان پيشتر روانهء اردوى كيهان‌پو كرده ، خود نيز بعد از رتق و فتق مهمات آن ولايت ، رايت فتح و فيروزى به‌سمت معسكر نصرت‌اثر افراخت . الحاصل چون رؤوس منحوس مخذولان و خبر كشته شدن على مردان خان ، به موكب نصرت‌نشان رسيد و آوازهء اين فتح نمايان گوش‌زد جهان و جهانيان و هوش‌ربايى اهل بغى و طغيان گرديد ، پشت همت و تجرّر و كمر تجلد و تهور نصر اللّه ميرزا - كه به پشت‌گرمى او رايت مخالفت افراشته گردن از طوق اطاعت و انقياد مىپيچد - انكسار يافته مغلوب صدمهء صولت و سطوت سپاه ظفردستگاه گرديد و حصار عافيت را بر خود تنگ فضا ديده ، با خود اين‌چنين انديشيد كه هرچند در حراست شهر مشهد جهد و جد زياده از حد نمايد ، به موجب كريمهء
« ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها »
مجاهدين موكب فيروزىقرين بر آن حصن حصين استيلا يافته ، قلعه را جبرا و قهرا مفتوح خواهند ساخت . لاجرم چارهء كار و مصلحت خويش در طلب عفو و استيمان دانسته و در مقام اصلاح كردار ناهنجار و تمهيد مراسم اعتذار درآمد . شاهرخ شاه پدرش را - كه از اول راضى به مخالفت نبود - در خدمت شاهنشاه آسمان‌بارگاه وسيلهء استعفاء جرايم و مآثم خويش نمود و چون‌كه شاهرخ شاه به سبب معصيت او مغلوب جنود و خوف و وسواس گشته ، از قلعهء مشهد جرأت بيرون آمدن نمىنمود ، ميرزا مؤمن