ز غدارى آسمان از غنيم * رسيده به او چشم زخم عظيم
ز افواج زنگويى تيرهبخت * شده كار بر لشكر شاه سخت
از آنجا كه قلع و قمع مادهء شورش و افساد و تنبيه آن بيخرد سفلىنژاد ، بر ذمت همت والانهمت از لوازم امور دولت و فرايض قوانين سلطنت بود و تأخير در آن منافى تدبير مىنمود ، حكم همايون به نفاذ مقرون شد كه خان جان خان سردار سرداران و محمد نصير خان حاكم بلوچستان با جمعى از عساكر نصرت مآل به عزم استيصال آن بىخرد فسادتوأم ، مرحلهپيما گشته او را با اتباعش رهگراى ممالك عدم سازند و در هدم و تخريب اساس وجود بىسودش كوشش بليغ نموده به سيلاب سيوف مصقول ، ابنيهء حيات مخالفين را از صفحهء هستى براندازند .
به فرمان شه رايت افراختند * تزلزل به بوم و برانداختند
نمودند تكيه به اقبال شاه * شدند از پى دفع آن دل سياه
در بيان محاربه غازيان فيروزىنشان با على مردان خان و به قتل درآمدن مشار اليه به شگرفكارى اقبال خاقان ممالكستان
على مردان خان مقهور ، كه بىبهرهء جوهر عقل و شعور و به كثرت زر و وفور لشكر مغرور بود ، بىمحابا سدّ راه عساكر پادشاهى گشته به خيال محال و پندار دور از كار ، قدم جرأت و دليرى در مضمار رزم و پيكار گذاشت و دست فساد از آستين عناد برآورده و نايرهافروز معركهء حرب و جدال شده ، رايت خيرگى و خودسرى در عرصهء تهور و دليرى افراشت . غازيان فيروزىمآل از مشاهدهء اين حال ، بازوى جرأت و جلادت به دشمنكشى و عدوافگنى گشوده ، مركب شهامت و اشهب شجاعت ، در ساحت مبارزت انگيختند و چون باد صرصر كه به خاشاك سبكسر بوزد ، آن جسارتكيشان محالانديش را از پيش برداشته به ضرب تيغ تيز ، خون بسيارى از آن برگشتهبختان باطلستيز را به خاك مذلت آميختند . اگرچه مخالفين تيرهروزگار پاى تجلد و تهور در مضمار پيكار محكم و استوار كرده ، به قدر طاقت و توانايى در لوازم جدال و قتال نهايت كوشش به ظهور رسانيدند ، ليكن بهادران فيروزمند شجاعتكيش - كه جانفشانى را در راه ولىنعمت خويش سرمايهء حيات ابدى و سربازى را پايهء بلند سرفرازى مىدانند - با