تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
تهمتن‌توانان رويينه‌تن * غضنفرنژادان دشمن‌شكن چو شيران غرّان به پاى حصار * نشستند آمادهء گيرودار به هر لحظه نيران رزم و قتال * همى يافتى از دو سو اشتعال ميان دو فرقه زدوخورد بود * جهان تيره در چشم‌شان مىنمود
و هر روز به‌همين منوال از وقتى كه جمشيد خورشيد روشن‌چهر ، به عزم تسخير شهرستان سپهر ، لواى بيضا مرتفع مىگردانيد ، تا زمانى كه مشاعل نجوم بر زير بروج قلعهء نيلگون فروزان مىشد ، خدنگ بلندآهنگ غازيان فيروزجنگ ، مانند كار دولت جاويد عدت ، آغاز ترقى مىكرده ، تير و سنگ متمردين بىنام و ننگ نيز از برج و بارهء آن حصار سپهرمثال ، چون كوكب بخت و اقبال آنها رو به حضيض و بال مىنهاد . مجملا چون رفته‌رفته منازعهء طرفين به طول انجاميد و مدت محاصرهء آن حصن حصين - كه عقل سليم و طبع مستقيم تسخير آن را بر سبيل غلبه و قهر از جملهء محالات مىشمرد - يك صد و بيست روز كشيد . لاجرم حكم همايون به نفاذ مقرون شد كه جميع قنوات آن مكان را - كه مادهء انتعاش محصوران بود - چون چشمهاى بدخواهان پر خاك نموده و خراب و باير سازند .
بهين گوهر بحر عزّ و جلال * بلنداختر آسمان كمال گل گلشن‌آراى اقبال و جاه * خديو فلك‌رتبه تيمور شاه به فرمان خاقان كشورستان * به تخريب كاريزها شد روان
در همين اوان به عرض باريافتگان بارگاه جاه و جلال رسيد كه پشت‌گرمى و پايدارى نصر اللّه ميرزا به اميد امداد على مردان خان زنگويى است و به مظنّهء اين‌كه شايد امروز و فردا ، از جانب آن برگشته‌بخت تيره‌سيما ، كمك و مددى به او برسد ، مطمئن و در مقام مقاومت و خوددارى است و علاوه اين معروض حجاب بارگاه اقبال گرديد كه على مردان خان مزبور به همان خيال محال و پندار دور از كار ، با گروه كثيرى از رفضهء ضلالت‌شعار ، وارد محال محولات ولايت ترشيز شده ، چنانچه با عبد الرسول خان قوللر آقاسى سركار وسعت‌مدار ، پادشاه خورشيدكلاه تيمور شاه - كه قبل از اين با معدود قليلى به‌جهت جمع‌آورى غله و محافظت مال و ناموس رعاياى آنجا مأمور به توقف محولات گشته بود - دوچار و در مضمار گيرودار بر مومى اليه غالب و مستولى گرديده است .