پيچيده ، بلكه او را در دست خويش مجبور داشت ، دروازهء شهر را چون ابواب سعادت بر روى خود مسدود ساخته مقاتله و مجادلهء پادشاه تائيدسپاه را سهل و آسان پنداشت ؛ ليكن غافل از اين معنى كه باز هرچند بلندپرواز گردد ، با هماى همايونفر سدرة المنتهى بال مساوات و جناح برابرى نتواند گشود و عنقا اگرچه سريعشكار باشد ، ليكن با سيمرغ قاف ولايت دعوى همسرى نتواند نمود . القصه شاهنشاه كشورگشا با وصف آثار خيرگى نصر اللّه ميرزا ، ملتزمان موكب و الا را از افروختن نايرهء هيجا مانع گرديده ، نخستين او را به سلوك طريق اطاعت و انقياد تكليف نموده ، از ارتكاب اين فعل لغو و نالايق كه باعث انهدام مبانى آرامش و آسايش خلايق بود ، منع فرمودند . نظم .
به سفك الدماء عباد خدا * نبودى چو شاه خداجو رضا ،
براى همين خسرو جرمپوش * به شهزاده نصر اللّه كينهكوش
فرستاد ارقام وعظ ارتسام * بدينگونه فرمود حجت تمام
كه دست از فساد و شرارت بدار * ز الطاف ما باش اميدوار
منه پاى بيرون ز حد ادب * مينداز خود را به رنج و تعب
نمودى به پيكار اگر ارتكاب * شود خانهء اهل مشهد خراب
از آنجا كه گوش هوش آن بىشعور در گرو پنبهء جهالت و غرور بود ، نصايح و مواعظ دلپذير خاقان آفاقگير در سمع او تاثر ننموده ، به استظهار ديوار حصار ، رايت نخوت و پندار افراخت و محرّك سلسلهء شورش و آشوب گشته و برج و بارهء قلعه را به آلات و ادوات جنگ استوار ساخته ، در پناه جمعيت ديوار حصار ، به مجادله و پيكار پرداخت . از مشاهدهء خيرگى آن محالانديش بىادب ، نيران غضب قيامتلهب قهرمان والانسب ملتهب گشته ، اشارت فيروزىبشارت به صدور پيوست كه توپچيان قدرانداز شهامتآثار و شهنگچيان چابكدست برقكردار به افروختن آتش حرب و پيكار ، هنگامهآراى معركه كارزار گشته ، رخنهافگن آن قلعهء سپهراساس و برهمزن جمعيت مخالفين حقناشناس شوند و غازيان عظام و بهادران نصرتفرجام ، در پناه جنّهء تائيدات الهى ، حسام خونآشام از نيام انتقام كشيده ، لواى بسالت و شجاعت در ميدان دليرى و جلادت برافرازند . به مجرد صدور فرمان واجب الاذعان ، بهادران شهامتنشان ، دست قتل و كشش از آستين سعى و كوشش برآورده ، به رخنه كردن ديوار عمر مخالفان و هدم بنيان استقلال مقهوران ، بازوى جرأت و شهامت گشودند .