روز ، رايات فتح و فيروزى به جانب بلدهء مشهد افراختند و در اين سفر خيراثر شاهزادههاى معظم مكرم را با اهالى حرم محترم در دار السلطنهء هرات گذاشتند و مقرر فرمودند كه پادشاه والاجاه به مقتضاى خواهش خود براى دار السلطنهء هرات سردار و صاحبكارى مقرر و معين سازد و چون ولايت موضوعهء خراسان متعلق به آن سپهر منزلت دارادربان مىباشد ، فوجى از افواج را به سركردگى و سردارى يك نفر از امرا و اركان دولت خود پيشتر به تنبيه جهّال ولايت مشهد مأمور نمايد . آن آفتاب آسمان سلطنت و فرزانگى ، حاجى كريم داد خان عرضبيگى را به محافظت هرات گماشته ، دلدار خان چرخچىباشى عساكر ظفرمآثر را نيز از منزل فره كرد جام ، مأمور به استيصال سركشان شقاوتفرجام ساخت . بيت
ز شه شد مرخص چو دلدار خان * رسانيد خود را به آن عاصيان
به نيروى اقبال آفاقگير * نمود از روافض بسى دستگير
به جرأت از آن فرقه بگرفت سر * بياورد رو در ركاب ظفر
شاهنشاه مويد منصور ، بعد از معاودت خان مذكور ، به همعنانى تائيدات آسمانى و توفيقات ربانى ، كوچ بر كوچ وارد مشهد گشته و در جوار مزار فايض الانوار خواجه ربيع الدين خثيم ، نوّر اللّه مضجعه ، نزول اجلال كرده ، لشكر ظفرپيكر را مأمور به بستن سنگر ساختند .
در بيان محصور شدن اهالى مشهد مقدّس و وقوع محاربات فيما بين نصر اللّه ميرزا و بهادران موكب بندگان اقدس و ذكر ديگر صادرات و سانحات آن اوقات خجسته ساعات
پادشاه والاجاه شاهرخ شاه كه سبز كردهء دست كرامتپيوست و از خاك برداشته شدهء يد مكرمت شاهنشاه حقپرست بود و به معاونت و عنايت آن حضرت بر اورنگ فرمانروايى و خلافت تكيه زده در ولايت خراسان سلطنت و حكمرانى مىنمود ، اگرچه حق تربيت و مرحمت آن حضرت را منظور نظر داشته ، راضى به مخالفت و نفاق نبود ، اما به سبب افعال شنيعه كه از خلف ناخلفش نصر اللّه ميرزا به وضوح انجاميده بود ، منفعل و شرمسار گشته ، از فرط تشوير و انفعال به استقبال موكب اقبال نشتافت و پسر بىشعورش كه مدهوش بادهء جهالت و غرور بود و گردن از طوق اطاعت و انقياد والد