همايون فرشهاى گوناگون و بساطهاى بوقلمون و مخملهاى زربافت و توپهاى بادله و گلابتون و اطلسهاى فرنگى و ديباهاى رومى و چينى به رسم پاانداز بيندازند .
به فرمان شاه مظفر لوا * ببستند آذين همه شهر را
بياراسته مردم پيشهور * همه كوى و بازار را سربهسر
ز هر صنف مردم ، وضيع و شريف * جدا بسته آذين به طرز لطيف
به جايى كه مأواى بزاز بود * جهان را در خرّمى باز بود
ز بس بود زينت به ديوارها * چمنهاى گل گشت بازارها
ز آرايش زرگر پرهنر * شد آن مملكت كان زر سر به سر
مجملا آن غر ناصيهء حشمت و كامرانى ، بعد از انجام اسباب ضيافت و ميزبانى ، چون اقبال به استقبال والد بزرگوار شتافته ، در منزل خلجان كه مشهور به روضهباغ و مقبرهء مطهرهء نواب غفرانمآب ، محمد زمان خان ، والد شاهنشاه كشورستان است ، سعادتاندوز ملازمت اشرف گرديد .
خديو فلكقدر مالكرقاب * به تأييد حق با شه كامياب
ملك همركاب و ظفر همعنان * روان شد ز خلجان به صد عزّ و شان
لواى ظفر پرچم عاليات * چو گرديد داخل به شهر هرات
ز دروازه شهر تا قصر شاه * فكندند زربفت و اطلس به راه
تا مدت هفت شبانهروز شاديانهء تهنيت قدوم همايون ، آوازهء شكوه و جلادت به گوش گردون رسانيده ، خروش كوس و كوركهء سلطانى جهانيان را نويد عشرت و شادمانى بخشيد و فروغ انوار چراغان در شب تاريك ظلمتنشان ، حقيقت روز روشن عيان گردانيد . گويا از صور دود مشاعل ، معانى روشن مىتراويد و از شاخ شعلهء هر شمع ، گل لاله مىدميد .
چراغان چنان گشت عالمفروز * كه نگذاشت در شهر يك تيرهروز
بالجمله آن غرهء ناصيهء حشمت و سربلندى و قرهء باصرهء سعادت و ارجمندى ، بعد از انفراغ از ضيافت والد ماجد نامدار ، لآلى شاهوار و جواهر آبدار و سيم و زر مسكوك و غيرمسكوك و اسبهاى تازىنژاد و اشترها و استرهاى فزون از تعداد به رسم پيشكش ، در بارگاه آسمانجاه كشيده از نظر اصابت اثر انور گذرانيد . شاهنشاه بلنداقبال سعادتمند ، تحايف و هداياى فرزند ارجمند را به قبول موصول فرموده ، بعد از چند