بلدهء كابل به جمعآورى سپاه كوهات و بنگشات مأمور شده بود - خزانه و قشون آنجا را برداشته در الكاى پيشاور به سعادت تقبيل ركاب هلالآساى آن سرور - كه تاج تارك گردنكشان هفت كشور است - چهرهء مباهات افروخت و در همان اوقات با سپاهى كه از كوهات و بنگشات همراه آورده بود ، از موكب منصور به استيصال متمرّدين كوهستانات پكلى و دمتور - كه سر فساد از گريبان شر و شور برآورده بودند - مأمور شده از حضور فيض گنجور مرخص گرديد و بعد از چند روز ، الويه موكب فيروز نيز از بلدهء پيشاور ارتفاع يافته ، رودخانهء اتك به ميامن قدوم شاهنشاه نصرتيزك ، آب روى سلسبيل و خاصيت ماء الحيات به هم رسانيد . بيت .
جهاندار فيروز نصرت يزك * چو بگذشت با لشكرش از اتك
تماشاكنان طىّ ره مىنمود * ز كار خلايق گره مىگشود
سيركنان و صيدافگنان ، طريق توفيق مىپيمودند و شاهباز همت بلند را در هواى صيد ممالك پرواز داده ، قطع مراحل مىنمودند ؛ تا اينكه به همعنانى تائيدات خالق لايزال ، قرين دولت و اقبال ، به كنار رودخانهء جيلم نزول اجلال نموده ، مدت يك ماه لنگر اقامت انداختند و در اين منزل ، خان جان خان سردار لشكر ظفرپيكر - كه از الكاى پيشاور مأمور بهسمت پكلى و دمتور شده بود - با زر موفور و لشكر نامحصور ملحق به موكب منصور گشته ، حضرت اعلى او را مشمول عنايات خسروانى ساختند و در ايام توقف منزل جيلم ، بلند خان سدوزيى را به رتبهء وكالت شاهزادهء بلنداختر ، شاهزاده سكندر ، سربلند و مفتخر و فيضطلب خان محمودزيى پسر صمد خان را با سرافراز خان ختك ، حاكم اتك ، به منصب سردارى سركار شهزادهء معظم اليه ارجمند و مستظهر فرموده ، هرسه نفر را به اتفاق نوازجنگ قلى خان به محافظت قلعهء سپهر اساس رهتاس و قلع و قمع سكان ضلالتنشان خنّاس گماشتند و خان جان خان مزبور را به چپاول قلعهء دين - كه اهالى آنجا تيرهدل و سياهباطن بودند و مانند دود سركشى مىنمودند ، مأمور نموده خود نيز از كنار درياى مذكور در دوم ماه مبارك شوال همعنان دولت و اقبال ، لواى جاه و جلال به جانب وزيرآباد افراشتند . بيت .
شهنشه به فضل خداى غفور * ز درياى جيلم نموده عبور
طى راه كرده به جهناب رفت * قشون در ركابش چو سيلاب رفت
ز درياى به اين سمت آمد فرود * در آن بقعه يك مه توقف نمود