همه باغ و بستان آن سرزمين * شد از مقدمش رشك خلد برين
در اثناى اين حال ، به وضوح پيوست كه بعد از معاودت رايات عاليات ، چرتهسنگ شيطانصفات ، به اتفاق كوجر و جمع كثيرى از متجنّدهء ضلالتاثر ، بلند خان سدوزيى را در رهتاس محصور نموده ، هنگامهآراى معركهء رزم و جدال گرديدهاند . خديو دادآور به مجرد اصغاى اين خبر ، دانش خان خواجهسرا را - كه شهنگچىباشى موكب ظفرپرور و حاكم الكاى پيشاور بود - با قشونهاى يوسفزيى و غلجايى سمت پيشاور ، به اتفاق ملّا محمد اكرم شاكر و زبدة العارفين و قدوة السالكين ، ميان محمد عمر ، مأمور به كمك خان مزبور فرموده روانهء رهتاس ساختند . از آنجا كه خواجهسرايان در اكثر افعال مشابه به نسوان مىباشند و از جوهر مردى و مردانگى بهرهء وافى نمىدارند ، خان از دانش بىنصيب در پيشاور رفته و به مقتضاى تلونمزاج - كه لازمهء طبع خواجهسرايان است - از رفتن به قلعهء رهتاس و مقابل شدن با كفرهء خناس ، هراس برداشته در جمعآورى لشكر و حركت نمودن از بلدهء پيشاور به ليت و لعل و لطايف الحيل گذرانيد ، تا اينكه كفرهء برگشتهبخت تيرهسيما قلعهء رهتاس را به حيطهء تصرف و تسخير درآورده و بلند خان را - كه ديدهاش به سبب نزول آب بىنور بود و دست و پاى فرار و بالقوه رزم و پيكار نداشت - دستگير نموده اموال و اشياء مشار اليه را متصرف گشتند و فيض طلب خان و نوازجنگ قلى خان و سرفراز خان - كه با عالىجاه مزبور صفاى باطن نداشتند و در جزو باسكان مربوط بودند - هريك با جمعيت خود ، از آن ورطهء هلاكت ، رخت عافيت به ساحل نجات كشيده به خانههاى خود رفتند . نظم .
ز اصغاى طغيان اهل ضلال * برآشفت شاهنشه بىهمال
چنان كرد راى منير اقتضا * كه خود با سپاه ظفرانتما
فرازد علم سوى هندوستان * بكوبد سر جملهء سركشان
برآرد از آن قوم بىدين دمار * كند تيره در چشمشان روزگار
در اين حال ، از شاه عالمپناه * خديو جهانگير ، تيمور شاه
به درگاه خاقان قدسىصفات * رسيده عريضه ز ملك هرات
كه نصر اللّه ميرزا پسر شاهرخ شاه در ممالك خراسان رايت طغيان افراشته و به استظهار چار ديوار مشهد - كه قلعهاى است بسيار متين - و به اعتماد جمعى از اجامره و اوباش آن سرزمين ، نقش آرزوى سلطنت و فرمانفرمايى بر لوح خاطر نگاشته ، در صدد