تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
سرنوشت نكبت و ادبار بود ، از نواحى قندهار دستگير و مقيد ساخته ، حسب الامر قهرمان جلال به ياسا رسانيد و آن درويش بنگشى نيز به اقبال اين رايت‌افراز عرصهء دشمن‌كشى رهگراى زاويه عدم گرديد . تبين اين مقال بر سبيل اجمال آن‌كه آن قلندر كذّاب و جادوگر فتنه‌مآب - كه دين را به دنيا فروخته و دوكانچهء زرق و تلبيس گشوده بود و آرزوهاى محال مىنمود - به مجرد اصغاى طنطنهء قرب وصول موكب نصرت‌شمول ، سر به گريبان خمول فرو برده طايفهء اجامره و اوباش و مردم و مجاهيل و مسخره و قلّاش - كه قريب به ده هزار كس بودند و به ادعاى پير و مريدى بر سر او ايستادگى مىنمودند - از هم پاشيدند و قشونهاى كابلى و قندهارى كه در بنگشات رفته با او جنگ و جدل داشتند و حريف مكر و تزوير او نمىشدند ، به معاينهء اين حال فرصت غنيمت شمرده و بر سرش هجوم آورده و دستگير كرده ، نام آن شقاوت‌فرجام را به گزلك تيغ بىدريغ از صفحهء روزگار تراشيدند .
بنازم به بخت شه حق‌پرست * كه بىجنگ بر خصمش افتد شكست كند تيغ اقبال آن نامدار * عدو را دو نيمه به مثل خيار ز بيمش شود زهرهء خصم آب * كند برق قهرش عدو را كباب

ذكر انحراف مزاج وهاج پادشاه آفاق و شفا يافتن آن حضرت به معالجهء فضل و كرم حكيم على الاطلاق

در اين اوقات سعادت‌انجام كه امزجهء ازمنه و ايام از ميامن عدل و رأفت خاقان معدلت‌پرور بلنداقبال ، پيرايهء آرام و اعتدال داشت و روزگار نقش استيفاء عافيت و خودكامى بر لوح ضمير مىانگاشت ، مزاج وهّاج همايون به سبب تشدّد عارضهء قديمهء دماغ كه مدتى قبل از اين لاله‌آسا پذيراى داغ شده بود ، از منهج صحت و استقامت انحراف ورزيده ، گرانى عظيم عارض طبيعت قدسى فطرت گرديد و عاقبت الامر حكيم جهان‌آفرين از دواخانهء
« وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »
دواى طول عمر مرحمت كرده ، شفاى عاجل و صحت كامل به ذات مجمع الحسنات آن شهريار خديو باذل عادل بخشيد . كيفيت جرح و ناسور دماغ مبارك آن‌كه در آن سال خجسته حال كه اين زينت‌افزاى اريكهء دولت و اقبال ، كورامل ضلالت‌مآل را در ولايت لاهور گوش‌مال داده مراجعت به كابل نمودند ، روزى