همهجا از جملهء اولياء اللّه به قلم داده ، حكام و عمال هر ولايت به جانب خود دعوت نموده و در بنگش سكه و خطبه به نام نحس خويش جارى نموده و لقب شاهى بر خود بسته و به دستور سلاطين بر عنوان نوشتجات مهر كرده ، زبان به اغوا و اضلال جهال گشود .
ذكر معاودت خاقان ممالكستان از راه دار الامان ملتان و به ياسا رسيدن على محمد خان خوگيانى صوبهدار آن مكان
در همين اوان كه مير خوش خان ضلالتشعار از ركاب نصرتآثار ، به پاى فرار ، رهنورد باديهء نكبت و ادبار گرديد ، اخبار فسادانگيزى درويش فتنهانديش نيز - كه شمهاى از احوال او رقمزدهء كلك حقايقكيش شد - از عرايض صوبهداران كابل و پيشاور به مسامع خديو مهرافسر رسيد و به علاوهء اين دو سانحه ، هواى هندوستان هم از حد اعتدال تجاوز نموده ، حرارتش به درجهء كمال رسيده بود . لاجرم بر ذمّت همت خاقانى لازم و متحتّم نمود كه از ولايت هندوستان ، الويهء عظمت و شان برافرازند و سير و تفرجكنان ، پرتو ورود به دار الامان ملتان افكنده از همان راه ، دار السلطنهء كابل را مضرب سرادقات عاليات سازند .
لهذا به اقبال جاه و جلال * شه نامدار خجستهمآل
برآمد به پشت عراقى سمند * چو خورشيد انور به چرخ بلند
اميران ذى شان با احتشام * كمر بسته اندر ركابش تمام
به راهش سر خود قدم ساختند * به پشت سرش رايت افراختند
پس از طى ره ، شاه نصرتنمود * به ملتان بيفكند ظلّ ورود
چون تراكم بخار نخوت و نادانى چراغ عقل و خرد على محمد خان خوگيانى صوبهدار ملتان را در فانوس دماغ فرونشانيده بود ، آن تيرهبخت ابدى به مقتضاى ضلالت و بىخردى ، نسبت به طايفهء جليلهء سدوزيى سكنهء ملتان بىحرمتى كرده ، در دادن ماليات پادشاهى نيز تعلل و اهمال مىنمود و علاوه بر اين ، رايت جبر و تعدى در آن ولايت افراخته و خون دلهاى مظلومان را حناى دست اقتدار ساخته ، همواره طبل نفاق و خلاف برملا مىنواخت . بنابر آن در اين اوان سعادتاقتران كه دار الامان ملتان مركز الويهء