تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤

نگارش وقايع سال بيست و يكم لشكركشى اين رايت‌افراز عرصهء دشمن‌كشى به تاريخ بيستم ماه شوال سنهء 1181 هجرى موافق سال خجسته‌مآل تنگوزئيل تركى

شاهنشاه زرين‌كلاه مهر و پادشاه ممالك‌سپهر ، از دار القرار حوت متوجه دار الشرافهء حمل گرديد و عساكر رياحين جلوه انبساط نموده ، شمايم بساتين در دماغ عشرت روزگار پيچيد و نوروز فيروز ، گلستان‌پيرا و بوستان‌آرا گشته ، بهار سال بيست و يكم جلوس ميمنت‌مأنوس خاقان مويد و منصور نيز به منصهء ظهور رسيد .
نسيم بهارى به گلشن وزيد * رياحين ز صحن چمن بردميد
و مفتح اين سال سعادت اشتمال ، ميرخوش خان درّانى - كه سرخوش بادهء ضلالت و نادانى و از جملهء خوانين روشناس محفل ارم‌مشاكل خاقانى بود - چشم از صلاح حال و خاتمت مآل پوشيده ، با گروه كثيرى از دون‌فطرتان ملتزمان موكب ظفرشعار ، به دار القرار قندهار رهگراى باديهء فرار گرديد و رايات عاليات ظفرپيوند نيز بنابر بواعث چند - كه در محل خويش رقم‌زدهء كلك صداقت‌كيش خواهد شد - متعاقب او ارتفاع يافته ، دار السلطنهء كابل را زينت گلستان ارم بخشيد . تبيين اين مقال بر سبيل ايجاز و اجمال آن‌كه در اين اوان سعادت‌پيرا ، راى مملكت‌آراى حضرت اعلى شاهى - كه مطرح انوار الهام الهى و مرآت صور اسرار سلطنت و شاهنشاهى است - متقاضى آن شد كه تابستان اين سال سعادت‌اشتمال را در مملكت هندوستان گذرانيده خاطر دريامقاطر را بالكليه از تنبيه متمردان و گردن‌كشان و تسخير آن ولايت نزهت‌نشان مطمئن سازند و سال ديگر ، هم‌عنان فتح و ظفر ، رايات جاه و جلال به‌سمت مقر دولت و اقبال برافرازند . جمعى از پست‌فطرتان موكب فيروزى كوكب دشمن‌شكن را - كه كمند محبت فرزند و زن و زنجير مودت اقوام و اقربا بر دست و پا و گردن افتاده به جانب وطن مىكشيد - به مجرد تفرس اين معنى سفينهء طاقت‌شان به گرداب اضطراب و بىطاقتى افتاده غريق لجهء اضطرار و بىصبرى گرديد .
لهذا ز اردوى نصرت‌شعار * نمودند از تيره‌رايى فرار دريدند خود پردهء عرض خويش * نهادند از حدّ خود پاى پيش
از آن جمله سرخوش بادهء جهالت و نادانى و مدهوش شراب ضلالت و بىپروايى ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 554 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى