وخامتمآل نافذ گشته ، مقرر شد كه خان جان خان سردار با فوجى از عساكر ظفرشعار به اتفاق ضابطه خان ، به تأديب و تنبيه متمردان رفته ، اعلام هستى و اقتدار آن بختبرگشتگان تيرهروزگار را منخفض و نگونسار سازد و ساحت آن ولايت را از لوث وجود كفرهء مردود ، مصفا و پاك نموده به قلع و قمع متمردان و فساد انديشان ديگر پردازد .
به فرمان فرمانرواى زمان * روان گشت با ضابطه خان جان
وز آن سوى ، كفار بدبخت نيز * نمودند آهنگ حرب و ستيز
تهمتنتوانان دشت نبرد * به ميدان هيجا نمودند گرد
به مردانگى اشهب انگيختند * به خيل اعادى درآويختند
متهوران آن گروه تيرهروزگار ، به حملات متواتر سردار شهامتشعار و صدمات پىدرپى بهادران فيروزىآثار ، دل از دست نداده و دست از كار بازنداشته ، پاى ثبات و قرار در برابر غازيان بهرامصولت خنجرگزار افشردند .
ز كفار فجار خذلاننشان * چو ديدند اين خيرگى غازيان
ز فرزانگى جنّهء بخت شاه * نموده پناه و شده رزمخواه
به دفع عدو رايت افراختند * به يك حمله بر قلبشان تاختند
به نيروى بازوى مردآزما * فكندند سرها به دشت وغا
آخر الامر ، به سلسلهجنبانى عواطف ربانى و نيروى طالع خورشيد مطالع خاقانى ، كفار فجار مخذول و منكوب گشته ، رهگراى به وداى خذلان و نكال گرديدند . مجاهدين نصرتقرين ، متعاقب آن مشركين رفته دوازده هزار سر از آن گروه بىدين گرفته ، همعنان فتح و ظفر معاودت به سنگر نمودند . خان جان خان سردار ، رئوس منحوس آن زيادهسران تيرهروزگار را پوست و پركاه و بر عرادهها بار نموده به درگاه آسمانجاه فرستاد و پركنهجات نجيب خان را - كه آن جماعت وخيم العاقبت جبرا و قهرا به زور خويش متصرف شده بودند - به ضابطه خان ولد او داده ، خود نيز بعد از انتظام امور آنجا ، رو به درگاه خلايق سجدهگاه خديو عالميان پناه نهاد .