چون موضع حسن ابدال مضرب سرادقات جاه و جلال و محل نزول سپاه فيروزىمآل گشته ، باغ طربافزا و عمارات دلگشايش از ميامن قدوم سعادت لزوم پادشاه مويد و موفق ، پهلوكوب رواق ازرق و همپايهء قصر خورنق گرديد ، خان جان خان سردار سرداران - كه از دار السلطنهء كابل مأمور به تأديب متمردان ممالك تركستان شده بود - در اين منزل با سپاه ازبك ، به موكب نصرتيزك پيوسته ، مشمول عنايات خاقانى و منظور انظار عاطفت سلطانى شد . بعد از ورود سردار حشمتدستگاه ، پادشاه افراسيابجاه ، به هزاران عزّ و جلال از منزل حسن ابدال ، عازم لاهور گشته پرتو ورود بر حوالى و حواشى آن حدود انداختند . سكان ضلالتنشان شقاوتمآب - كه تسلط و استيلاء تمام بر متوطنين ممالك پنجاب يافته بودند - از آوازهء آمدآمد سپاه نصرتاساس ، مغلوب جنود رعب و هراس و منكوب جيوش خوف و وسواس گشته و از تلاطم و تصادم امواج ، سفينهء طاقت و كشتى مقاومت به گرداب اضطراب داده ، دانستند كه ايستادن پشهء ضعيفبنياد در برابر تندباد ، منتج ندامت ؛ و ميداندارى نخجير مرغزارى با شير بيشهء شكارى ، مباين سلوك طريق سلامت است . لاچار به پايمردى فرار ، رخت نكبت و ادبار بهسمت پرگنات نجيب خان روهيله - كه از جمله غاشيهكشان و حلقهبهگوشان اولياى دولت قاهره بود - كشيده ، با مشار اليه به ستيز و آويز پرداختند .
نهادند آن قوم فرصتطلب * برون پا ز راه قويم ادب
به هنگامهجويى بپرداختند * لواى شقاوت برافراختند
نمودند بازار پيكار گرم * دريده همه پردهء عرض و شرم
از آن قوم مقهور خذلاننصيب * چو اين خيرگى ديد ، خان نجيب
به درگاه شاه فلكبارگاه * نمود التجا و بشد دادخواه
به اخلاص كامل به صدق درست * به اردوى اعلى روان گشت چست
به درگاه شاهنشه حقشناس * پس از جبههسايى نمود التماس
كه شاها ! تو را چاكر و بندهام * ز لطف عميم تو شرمندهام
سپاهى ز افواج نصرتنمود * روان كن به دفع جنود هنود
كه در ملك من مجتمع گشتهاند * به هنگامهجويى كمر بستهاند
به مجرد اصغاى اين مقال ، نيران قهر و غضب قيامت لهب قهرمان بلنداقبال ، اشتغال يافته ، فرمان لازم الامتثال از پيشگاه جاه و جلال ، به سوختن خرمن حيات كفرهء