بتان پرىوش به رامشگرى * نمودند سر ، شيوهء دلبرى
مطربان بلبلنوا و مغنّيان زهرهسيما ، به آهنگهاى دلگشا و الحان غمزدا و نغمات دلاويز و مقامات سرورانگيز ، مسرّتافزاى خاطر و الا گشته به كرشمه پرداختند و پرده از روى كار ناهيد برانداختند .
به صد دستان بتان شوخ پاكوب * همه غارتگر دين و دل آشوب
كمر بسته ، سر كاكل گشاده * گشاد و بست با هم داد داده
رسانده بوى مشكين كاكل از دور * به داغ سينهها پيغام ناسور
شهريار جماقتدار سليمان تمكين در اين محفل ميمنتقرين ، قامت خوانين فدويتآئين را به خلاع آفتاب شعاع فاخره مطرّز و مزين فرموده ، چون سرو سرافراز جاويد ساختند و بعد طى بساط بخشش و بخشايش در خلوتكدهء باصفا - كه هر خشتش مثل خورشيد انور ، تابان و آب و گلش غيرتافزاى چشمهء حيوان است - شرف نزول بخشيده ، با فضلاى حقشناس و علماى معرفتاساس طرح صحبت علمى انداختند . بسا مطوّلات كافيهء حقانيت و مختصرات وافيهء وحدانيت در مجلس قدس به طراز توضيح و تلويح رسيد و از آن روضة الصفا ، نفحات انس به مشام حقيقتابتسام اهل معنى و كلام وزيده ، عيار دانش گرفته شد و بهارستان بينش خرم و شكفته ، نظم .
تعالى اللّه زهى شاه حقآئين * كه زيب دولت است و زينت دين
ز طاعت نخل جاه او برومند * شده از بندگىّ حق خداوند
به شه از راه دين ، دولت خداداد * خدادادست اين دولت ، خداداد
اركان و اعيان دولت ابدتوأمان و سرداران و بيگلربيگيان و سركردگان و حكام و عمال ولايات و رؤسا و نامداران ايلات و عظماى الوسات و احشام - كه از ديوان عام مرخص شده بودند - حسب الامر شاهنشاه باذل كامران از خوان موايد فضل و احسان ، ماكل مأكولات حلاوت آيات موفور و شرب مشروبات كشراب الطهور شيرينكام و ذوقياب اطعام عام گرديدند و از هر جانب غلغلهء
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا » *
به گوش شنيدند .
وضيع و شريف ، آشنا و غريب * گرفتند از آن سفره هريك نصيب
القصه چون شام ليلى اندام مانند شاهدان سيهموى سبزفام ، در عرصهء ظهور جلوهآرا شد ، چراغچيان آتشدست ، به افروختن چراغان بزم اقبال پرداختند و چراغ دولت و سعادت از مشعلهء مهر و وفا روشن ساختند .