تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
فلك تهنيت‌گو به احمد شهى * شد از يمن اقبال شاهنشهى
بعد از آن‌كه قلعهء مزبور از فرّ نزول خديو مؤيد منصور ، سركوب حصار افلاك و شرف بخش مركز خاك گرديد و نقاره‌هاى نشاط و كوس و كوركهء شاديانه و انبساط به نوازش درآمده و طنطنهء ورود موكب جاه و جلال و صيت غلغلهء حشمت و اقبال ، به مسامع اهالى روزگار پيچيد ، شعلهء شوق ملاقات فرزند ارجمند كامكار اعنى غرهء ناصيهء حشمت و سربلندى ، قرهء باصرهء سلطنت و ارجمندى ، پادشاه تائيدسپاه ، فروغ كوكب حشمت و جاه ، تيمور شاه ، از خاطر انور خديو هفت كشور سر بركشيده ، يرليغ كرامت به تبليغ مرحمت‌طراز ، به نام نامى آن گلچين حديقهء خلق احمدى به طغراى نفاذ پيوست كه از دار السلطنهء هرات عازم درگاه آسمان‌جاه گشته ، لواى نهضت به آن صوب افرازد .
چو منشور خاص عنايت‌شيم * به اسم شه ملك و دين شد رقم ز درگاه شاه خجسته‌صفات * روان گشت چاپار سوى هرات پس از طىّ ره ، قاصد نيك‌فال * جبين سود بر آستان جلال شه كوه‌تمكين گيتىپناه * خديو جهاندار تيمور شاه كه پابوسى والد نام‌جو * ز ديرينه بودش به دل آرزو ز مضمون منشور عالم‌مطاع * كما ينبغى جست چون اطلاع بشد شاد و خرسند از اين مدعا * بياورد شكرانهء حق به جا به فرمان شاهنشه كامكار * برافراخت رايت به صد اقتدار برآمد به دولت برون از هرات * روان شد به درگاه گردون‌سمات
چون كوكبهء جاه و جلال آن قرة العين دولت و اقبال را در حوالى و حواشى اشرف البلاد احمد شاهى اتفاق نزول افتاد ، حكم همايون‌پيرايه صدور يافت كه شاهزاده‌هاى جوان‌بخت والاشان ، شاهزاده سكندر و شاهزاده سليمان و شاهزاده پرويز و شاهزاده شهاب و شاهزاده سنجر و شاهزاده داراب ، آن شهسوار عرصهء دولت و اقبال را استقبال نمايند و اركان دولت جاويدعدت و امراى نام‌دار ذى شوكت و سپهسالاران عظيم الشان و سرداران سمو المكان و ساير خوانين و منصب‌داران ، با تمامى سپاه نصرت‌شيم و جميع خيل و حشم ، در ملازمت شاهزاده‌هاى كامكار نامدار ، پذيراى سعادت زمين‌بوس گشته ، آداب عبوديت و بندگى به جا آرند . امراى فدويت‌نشان حسب الفرمان قضاجريان ، در ركاب شاهزاده‌هاى عالىمقدار بلنداقبال ، استقبال كوكبهء جاه و جلال آن درخشندهء