كوكب برج عظمت و اجلال نموده ، بعد از اداى مراسم زمينبوسى و عبوديت ، همراه كوكب سعادت ، روانهء درگاه خلايق سجدهگاه گرديدند . شاه خورشيدكلاه تيمور شاه با فرّ شاهنشاهى و شان و شكوه ظل اللّهى ، داخل دولتسراى پادشاهى گشته ، استلام ركن و مقام كعبهء آمال و امانى به جا آورده ، از شرف پابوس والد ماجد كامكار ، سر مباهات و افتخار به اوج فلك دوّار رسانيد . بيت .
چو افتاد چشم شه نامور * به ماه جمال سعيد پدر
به لب خاك را عنبرآلود كرد * زمين را ز رخ نورآمود كرد
بيفشاند گوهر ز ياقوت لب * ثنا گفت شه راز روى ادب
به پاى فلك پايهاش سر نهاد * به زانوى والاى او بوسه داد
نمود از عنايت شه ارجمند * سرش را بهدست مبارك بلند
شاهنشاه سكندر طالع سليمانحشمت ، به اقتضاى غلبهء مهر و محبت ابوت ، بىاختيار در بوستانسراى عظمت ، چون سرو آزاد گشته و شاه دارادرايت را در آغوش عاطفت و مرحمت كشيده ، از بوئيدن آن تازه گل گلبن اميد ، رايحهء مسرت جاويد به مشام جان رسانيد .
كشيدش در آغوش مهر و و داد * به پيشانى و جبههاش بوسه داد
گرامى خلف را به بر درگرفت * تو گفتى كه عالم سراسر گرفت
به پهلوى خود همچو دل داد جا * ادا كرد شكر و سپاس خدا
نوازش نمود و بپرسيد حال * فلك شادمان گشت از آن اتصال
در بيان انعقاد انجمن دامادى پادشاه خورشيدكلاه تيمور شاه بر سبيل ايجاز و اجمال
در اين اوان سعادتاقتران كه ساعد اقتدار خاقان ممالكستان در گردن نوعروس مقاصد حمايل گشته ، پردهگشاى عنايت سرمدى هر دم نقاب حجاب از صورت شاهد مطلوب امناى اين دولت ابدى مىگشاد و مشاطهء روزگار ، عارض عرايس تمنّا و رخسارهء مقاصد و مدعاى آن حضرت را هر ساعت پيرايش نكوتر و آرايش ديگر مىداد ، راى صوابنماى خاقانى اقتضاى آن فرمود كه صيّبهء رضيهء عالىجاه رفيعجايگاه ، عبد الحبيب خان پسر حاجى جمال خان درّانى باركزايى را - كه زهرهء زهراى آسمان آزرم و عصمت و ناهيد