سياهى مىنمودند و اگر به حسب اتفاق گاهى اظهار تهور و دليرى كرده به مقام دستبازى مىآمدند ، رفتهرفته كار به سربازى مىكشيد و عرصهء جنگ بر آن فئهء بىنام و ننگ تنگ مىگرديد ، پناه به انبوهى جنگل مىبردند . القصه بههمين نهج تا مدت هفت روز فيما بين لشكر فيروز و كفار برگشتهبخت تيرهروز ، على الاتصال نايرهء حرب و جدال ، افروزش و اشتعال داشت و آن گروه نكبتپژوه لئيم هر روز از غازيان تهمتنتوان شكست عظيم خورده ، فوجفوج و دستهدسته روانهء ممالك عدم و شعلهافروز آتش جهنم مىگشتند .
بقية السيف كه نيمجانى از ورطهء هلاكت بدر مىبردند ، قرين طالع ناسازگار رفته در پناه اشجار جنگل طعمهء عقاب اجل مىشدند . تا اينكه در روز هشتم كه موكب منصور از درياى لاهور عبور مىفرمودند ، به هيئت اجتماعى زور آورده در برابر گردان مضمار شهامت و مردانگى ، رايت جهل و خيرگى افراشتند . اين فرازندهء لواى كفرسوزى و شهسوار معركهء فتح و فيروزى نيز بهادران عرصهء جلادت و دلاورى را مأمور به شعلهافروزى آتش قتال كرده و رخصت نبردآزمايى و شمشيربازى داده به كار حرب و پيكار واداشتند . بيت
به فرمان فرمانرواى زمان * تهمتنتوانان كشورستان
به دشمنگدازى و خصمافگنى * گشادند بازوى روئينتنى
به ميدان كين اسب انداختند * به قلب سپاه عدو تاختند
كشيدند شمشير كين از ميان * ز تنها فگندند سرهايشان
به قتل عدو تيغها تند شد * ولى بسكه افگند سر ، كند شد
به نيروى بخت شه كفرسوز * نمودند كفار برگشته روز
هزيمت ز ميدان پيكار و كين * ظفرياب شد لشكر شاه دين
خديو فلكقدر مالكرقاب * چو گرديد بر دشمنان فتحياب
ز دريا به تأييد رب غفور * همىكرد با خيل و لشكر عبور
و در اين چند روز كه فيما بين لشكر فيروز و كفرهء برگشتهبخت تيرهروز ، نايرهء حرب و جدال اشتعال داشت ، به مقتضاى تقدير پروردگار از اولياى دولت جاويد پايدار ، شير بيشهء شجاعت و پردلى و هژبر معركهء شهامت و دلاورى ، عظمت خان عليزهيى - از همگنان به خطاب مستطاب حاضر خانى رتبهء تفوق و برترى داشت - به ضرب گلولهء تفنگ از پا درآمده سرافرازى جاويد خونبها يافت و يكهتاز عرصهء مبارزت و دليرى و