تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
اگرچه سپاه شه نامور * گرفتند بىحد ز كفّار سر ولى فرقهء كفر هم در وغا * نكردند از جان دادن ابا دليرانه دادند در دار و گير * به مثل كمان سينهء خود به تير سپاه خديو ز آفت مصون * كه چون دشنه بودند تشنه به خون به ميدان فتنه فشردند پا * گرفتند بر جان خدنگ بلا ز خون عدوى سيه‌روزگار * نمودند آن دشت را لاله‌زار در آن روز فيروز از نيم‌روز * ميان هنود و شه كفرسوز ز پيشين الى وقت فرض عشا * فروزان همى بود نار وغا وزيده نسيم ظفرعاقبت * بر اعلام شاه فلك‌مرتبت تهمتن‌توانان الماس تيغ * نكردند از قتل اعدا دريغ به دشت اين‌قدر كشته انداختند * كه از كشته‌ها پشته‌ها ساختند هنود سيه‌روز باطل‌پرست * چو خوردند از لشكر شه شكست به دستور معهود از كارزار * نمودند در سمت جنگل فرار شه كامكار ملايك‌جنود * پس از انهزام سپاه هنود سوى بارگاه سعادت‌نشان * به فتح و ظفر كرد عطف عنان به بزم ارم‌نظم باانبساط * به سر برد شب را به عيش و نشاط چو فرداى آن شب شهنشاه مهر * برآمد به نيلى هيون سپهر پراكنده فرمود فوج ظلام * به صفهاى انجم فكند انهزام خديو جهان نيز بااقتدار * شده بر سمند سعادت سوار به تائيد و توفيق و فضل خدا * سوى ملك لاهور شد ره‌گرا
الحاصل تا حين عبور موكب منصور از درياى لاهور ، كفرهء مقهور همه‌جا از راه بيشه‌ها در مقابل سپاه اقبال ، مراحل خذلان و نكال پيموده ، در چهار فرسخى معسكر و الا ، بار نكبت مىافكندند و چون رايات جهان‌گشا آسمان‌سا گشته به سوى منزل مقصود ارتفاع مىيافت ، آن گروه شقاوت‌پژوه نيز رهگراى به وداى ضلالت و آوارگى گرديده ، راه مذلت و سرگشتگى مىپيمودند . ليكن از آنجا كه ضرب دست سپاه ظفرپيوست خورده و خود را بارها در معارك رزم و هيجا آزموده بودند ، جرأت روبه‌رو شدن با غازيان و جسارت جنگ ميدان نكرده ، از دور در اطراف سپاه منصور ، مانند بخت تيرهء خويش