اگرچه سپاه شه نامور * گرفتند بىحد ز كفّار سر
ولى فرقهء كفر هم در وغا * نكردند از جان دادن ابا
دليرانه دادند در دار و گير * به مثل كمان سينهء خود به تير
سپاه خديو ز آفت مصون * كه چون دشنه بودند تشنه به خون
به ميدان فتنه فشردند پا * گرفتند بر جان خدنگ بلا
ز خون عدوى سيهروزگار * نمودند آن دشت را لالهزار
در آن روز فيروز از نيمروز * ميان هنود و شه كفرسوز
ز پيشين الى وقت فرض عشا * فروزان همى بود نار وغا
وزيده نسيم ظفرعاقبت * بر اعلام شاه فلكمرتبت
تهمتنتوانان الماس تيغ * نكردند از قتل اعدا دريغ
به دشت اينقدر كشته انداختند * كه از كشتهها پشتهها ساختند
هنود سيهروز باطلپرست * چو خوردند از لشكر شه شكست
به دستور معهود از كارزار * نمودند در سمت جنگل فرار
شه كامكار ملايكجنود * پس از انهزام سپاه هنود
سوى بارگاه سعادتنشان * به فتح و ظفر كرد عطف عنان
به بزم ارمنظم باانبساط * به سر برد شب را به عيش و نشاط
چو فرداى آن شب شهنشاه مهر * برآمد به نيلى هيون سپهر
پراكنده فرمود فوج ظلام * به صفهاى انجم فكند انهزام
خديو جهان نيز بااقتدار * شده بر سمند سعادت سوار
به تائيد و توفيق و فضل خدا * سوى ملك لاهور شد رهگرا
الحاصل تا حين عبور موكب منصور از درياى لاهور ، كفرهء مقهور همهجا از راه بيشهها در مقابل سپاه اقبال ، مراحل خذلان و نكال پيموده ، در چهار فرسخى معسكر و الا ، بار نكبت مىافكندند و چون رايات جهانگشا آسمانسا گشته به سوى منزل مقصود ارتفاع مىيافت ، آن گروه شقاوتپژوه نيز رهگراى به وداى ضلالت و آوارگى گرديده ، راه مذلت و سرگشتگى مىپيمودند . ليكن از آنجا كه ضرب دست سپاه ظفرپيوست خورده و خود را بارها در معارك رزم و هيجا آزموده بودند ، جرأت روبهرو شدن با غازيان و جسارت جنگ ميدان نكرده ، از دور در اطراف سپاه منصور ، مانند بخت تيرهء خويش