تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
فيروزىاثر آورد .
امير فلك‌رتبه ، ديوان‌بگى * ز ميدان چو شد منحرف اندكى اعادى ز بيشه برون ريختند * به دنبال او مركب انگيختند نهادند رو از پى او به راه * پس آنگه بايستاد آن كينه‌خواه درآويخت با فرقهء تيره‌بخت * شد افروخته آتش فتنه سخت شهنشاه كشورستان چون شنيد * كه دشمن به نزديك اردو رسيد برآمد به شبديز گيتىنورد * روان شد به ميدان رزم و نبرد به فتح و ظفر ، شاه گردون شكوه * به ميدان بيفشرد پا همچو كوه
اشارت فيروزىبشارت از پيشگاه جاه و جلال ، به صف‌آرايان سپاه اقبال عزّ اصدار يافت كه نهنگان لجهء شجاعت و سرافرازى و هزبران بيشهء شهامت و ظفرطرازى ، حاجى نواب خان اليكوزيى قوللر آقاسى و شاه پسند خان چرخچىباشى و محمد نصير خان بلوچ سردار و صاحب اختيار ولايت بلوچستان و عظمت خان عليزيى مخاطب به حاضر خان و رحيم داد خان باركزيى و نصر اللّه خان نورزيى و انزله خان نسقچىباشى ، با بهادران بسالت‌كيش و مبارزان تحت خويش در مقابل كفرهء فسادانديش ، سرگرم معركهء آتش‌افروزى و عدوسوزى گشته ، به ضرب گلولهء توپ و تفنگ ، رخنه در بنيان حيات سكان بىنام و ننگ اندازند .
چنين داد فرمان ، شه كامران * كه سازند تيره جهان بر سكان به فرمان شاه سعادت‌قرين * شد افروخته آتش حرب و كين تفنگ از دو سو شعله‌افروز شد * خدنگ از دو جانب جگرسوز شد ز توپ و تفنگ آتشى برفروخت * كه افواج هندو در آن زنده سوخت دو قوم از دو سو اسب انداختند * مسلمان و كافر به هم تاختند به هم نور و ظلمت درآويختند * شب و روز با هم درآميختند ز دود تفنگ و ز گرد سپاه * شد انباشته چهرهء مهر و ماه نبودى نمايان در آن رستخيز * به جز برق شمشيرها هيچ چيز ز غريدن ناى و آواز كوس * شده شور در گنبد آبنوس ز بسيارى هاى و هوى يلان * بپيچيد بر خويشتن آسمان دو لشكر چنان شور انگيختند * كه در چشم محشر نمك ريختند
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 541 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى