اخلاص و وفاى مرحوم مزبور جاگزين باطن اشراقمواطن حضرت اعلى بود ، لهذا آن حضرت را از وقوع آن واقعهء كدورتافزا غبار حزن و ملال بر مرآت خاطر آفتابمظاهر نشسته ، تأسف موفور دست داد .
دريغ آن سرفراز والاگهر * نوازندهء اهل فضل و هنر
دريغ آن شريعتپناهى كه بود * دلش كان علم و كفش بحر جود
دريغ آنكه بودى به هر صبح و شام * برآرندهء حاجت خاص و عام
دريغا از آن خان ادريس علم * كه بحر كرم بود و هم كوه حلم
در بيان محاربهء سپاه نصرتشعار با كفار برگشتهبخت تيرهروزگار و وزيدن نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم فيروزىپيكر
چون منزل چنداله از افراختن سرادقات رنگارنگ شاهنشاه سپهراورنگ ، رشكافزاى خرگاه فلك مينارنگ گشته ، سرتاسر آن مقام منزلگاه بهادران نصرتفرجام گرديد ، به دستور معهود جمع كثير از مردم اردوى كيهانپو و ايتام معسكر ظفرنيرو ، براى تحصيل كاه و هيمه از اردو برآمده بهسمت قلعههايى كه كفرهء ضلالتنشان از بيم سطوت و صلابت غازيان خالى نموده بودند ، رفتند . بنابر آن نهنگ لجّهء بسالت و مردانگى و پلنگ قلهء شهامت و فرزانگى ، عبد اللّه خان ديوانبيگى نيز - كه محافظت نمودن اهل اردو در اين منزل نوبت او بود - با آن گروه متوجه سمت مقصد گشته رايت عزم و خبردارى و علم احتياط و هوشيارى افراخت . در اثناى اين حال ، كفرهء شقاوتمآل از ميان جنگل برآمده و بناى جنگ و جدل گذاشته ، فيما بين طرفين نايرهء حرب و جدال اشتعال يافت و چون آن گروه فسادمقرون ، آتش جدل در كنار جنگل افروخته و مشتعل ساخته ، به ميدان نمىآمدند و هرگاه عرصهء جنگ از حملات مبارزان با نام و ننگ به آنها تنگ مىشد ، پناه به جنگل مىبردند ، لاجرم عبد اللّه خان ديوانبيگى از راه تدبير و فرزانگى - كه لازمهء سپاهىگرى و مردانگى است - خدعه به كار برده خواست كه آن گروه ضلالتپيشه را از حوالى و حواشى بيشه به ميدان مسطحى كه شايان جنگ و جدل بوده باشد ، بكشد و بعد از آن نايرهء حرب و جدل مشتعل سازد . لهذا خان شهامتكيش با مبارزان و غازيان همراهى خويش ، خود را از ميدان حرب و پيكار پس كشيده رو به حوالى معسكر