تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
و سرداران عساكر فيروزىمآثر قيامت‌شكوه ، شرف نفاذ يافت كه با جمعى از افواج بحرامواج ، به مساكن و اماكن آن طايفهء خفيف العقل متلون المزاج رفته و مسالك و معابر آن شقاوت‌منشان كافر را كه از طنطنهء آمدآمد سپاه فيروزىشعار فرار به بيشه‌هاى دشوار گذار نموده ، رنگ جرأت و جسارت از رخسارهء همت باخته بودند ، گرفته ، در هر جا كه به آن گروه برخورند ، بىتأمل و توقف به قتل رسانند و همت به تخريب منازل و عمارات و دهرمسالهاى آن گروه گماشته ، نشانى از آبادانى اهل كفر و ضلال نگذارند .
به فرمان شه سروران سپاه * چو شيران فتادند هريك به راه به هرجا سپاه قيامت‌شكوه * كه ديدند آبادىاى زان گروه خرابش چنان مىنمودند زود * كه گويا نشان عمارت نبود سكان بدانديش فتنه‌گرا * كه در بيشه‌ها كرده بودند جا چو ديدند خود را اسير بلا * ز هر سو به دام اجل مبتلا فتادند در لجّهء اضطرار * نمودند گم دست و پاى فرار نديدند در خود در آن رستخيز * نه دست ستيز و نه پاى گريز مفرّى نجستند از بهر خويش * به جز درگه خسرو عدل‌كيش نهادند لاچار از اضطرار * گروهى قدم در ره اعتذار گروه دگر از فرومايگى * چنان كرده اصرار بر خيرگى كه دادند آخر به باد فنا * سر و مال و ناموس و فرزند را نمودند فوج ظفرانتساب * در مسال‌هاى سكان را خراب چنان آتش كينه افروختند * كه با هم تر و خشك را سوختند نمودند باير همه خانها * فكندند آتش در آن جايها به اقبال شاه فلك‌احترام * شكستند بت‌خانه‌ها را تمام ز نسوان آن فرقهء بت‌پرست * بيامد بسى اهل دين را به‌دست چو افواج شاهى ظفر يافتند * علم بهر رجعت برافراشتند ببستند احرام درگاه شاه * نهادند روى عقيدت به راه چو گرديد فارغ شه ملك و دين * ز تنبيه كفّار آن سرزمين بفرمود رأى منير اقتضا * كز آنجا فرازد به دولت لوا شود با دليران رستم نبرد * سوى ملك احمد شهى رهنورد