نموده ، از مستى بادهء غفلت و نادانى به خود نيامد ، تا اينكه در اين اوان به دلايل ظاهره و براهين باهره مستوجب رد و و بال و مستحق خذلان و نكال گشته ، عزل او بر ذمت همت خاقانى لازم و متحتّم گرديد . لهذا بندگان اشرف اعلى دست تسلط و تصرّف او را از جميع امور كوتاه ساخته و از منصب وزارت معزول نموده ، مقرر فرمودند كه منبعد مرتكب هيچ امر نشده و دخل و عمل در امور ديوانى نكرده ، قدم به دفترخانهء سعادتآشيانه نگذارد .
ببين رأفت خسرو نامجو * كه با وصف تقصير بسيار او
ز فرط عنايات و فضل و عميم * گذشته از آن سيّئات عظيم
نفرمود مطلق از او بازخواست * ز اموال خود حبّهاى پس نخواست
نه هم خفتش داد مالكرقاب * نه هم كرد با او خطاب و عتاب
نفرمود محروم ز الطاف خود * نه مأيوس كردش ز انصاف خود
نمودش معزّز شه دينپناه * به سالارى فوجها و سپاه
و از كمال مروت جبلى او را مأيوس ننموده ، به خطاب سپاهسالارى عساكر ظفرمآثر سرافراز و شادكام فرمودند ، اما از ملزومات منصب سپهسالارى جز نام چيز ديگر نداشت .
ذكر تفويض صاحباختيارى امور دين و دولت به خان سمو المكان ملّا ادريس خان قاضى سپاه ظفرصولت
چون قامت قابليت و استعداد جناب فضيلتمآب ركن السلطنة القاهره و عضد الدولة الباهره ، خان والاشان شريعتپرور ، سرحلقهء ارباب فضل و هنر ، منبع الجود و الاحسان ، مقرب الخاقان ، ملّا ادريس خان قاضى عسكر فيروزىاثر ، به حليهء خيرانديشى و كفايترسانى آراسته و به حلّهء امانت و ديانت پيراسته بود ، زمام قبض و بسط مهمّات و مهام رتق و فتق امورات را به كف كفايت آن مقرّب پايهء سرير خلافت سپرده ، بر پايهء قدر و منزلت او افزودند و عاليجاه معظم اليه به اقتضاى خلوص نيت و صفاى طويت ، در تمشيت هر امرى از امور ، سعى موفور به درجهء ظهور رسانيده و آسايش و آرام را در شريعت بندگى و فدويت بر خود حرام دانسته و سيمابوار در انجام هر كار بىقرار بوده ،