پروانهآسا در پاى اين شمع انجمن جهانافروزى ، جاننثارى و دلسوزى مىنمود .
در بيان عزيمت خاقان كشورستان بهسمت ولايات نزهتنشان هندوستان
چون سكان ضلالتنشان در ممالك وسيع المسالك هندوستان ، برهمزن هنگامهء جمعيت امن و امان كافهء عباد و محرك سلسلهء خودرايى و فساد گشته ، طبل سركشى مىنواختند و به نهجى كه سابق بر اين گزارش يافته ، زين خان صوبهدار سرهند را به قتل درآورده ، اشهب جلادت در مضمار سفاهت مىتاختند ؛ بنابر آن در اين اوان سعادتاقتران حفظ ناموس مسلمين آن سرزمين و جبر اختلال امور دولت و دين ، بر كيش غيرت و حميّت پادشاه سپهرتمكين واجب گشته ، رأى جهانآراى خاقانى - كه جلوهگاه شواهد رموز آسمانى و مطلع انوار الهام ربانى است - اقتضاى آن فرمود كه در اين زمستان عنان يكران اقبال را به سير و شكار مملكت هندوستان انعطاف داده ، چندى به نظم و نسق امور آنجا - كه انواع فتور به اركان آن راه يافته بود - بپردازند و دست استيلاى كجروشان و فتنهانديشان از گريبان سكنهء آن ولايت كوتاه نموده ، مسلمين را از قيد تسلط مشركين رها و مستخلص سازند . بعد از تصميم اين عزيمت خيريتنشان ، فرمان قضاجريان مشعر بر طلب محمد نصير خان سردار و صوبهدار ولايت بلوچستان و حاضر شدن جميع سركردگان و سرخيلان سپاه ظفرشعار و سرداران جنود انجمشمار عزّ اصدار يافته چنين مقرر شد :
كه در شاهراه عقيدت قدم * گذارند نامآوران با حشم
به فرمان شاه فلك بارگاه * درآمد ز هر سو به جنبش سپاه
به اندك زمان لشكر بىشمار * بپيوست بر موكب شهريار
شهنشه در گنج را برگشاد * ز بخشش دل خلق را كرد شاد
سران سپه را سرافراز كرد * در لطف بر روىشان باز كرد
بپاشيد شه هم چو ابر كرم * به هر فرد ز افراد لشكر ، درم
بعد از انقضاى ايام تابستان و ابتداى موسم خزان كه فراش خريف در ساحت باغ و بوستان و صحن چمن و گلستان ، از برگهاى اشجار فروش زرين گسترده براى مقدم پادشاه مهر افسر سپهراورنگ به هر طرف ديباى هفترنگ انداخته بود ، ماهچهء لواى